گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

این سایت زیرنظر مجمع جهانی خادمین شهدا، به صورت اتش به اختیار مدیریت می شود.

مصاحبه با همسر محترم شهید مرتضی زرهرن

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ق.ظ

#گزارش

◀ به گزارش خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا، 

مصاحبه ای به صورت پرسش و پاسخ ، توسط خادم الشهید وصالی ، با همسر بزرگوار شهید مرتضی زرهرن از تکاوران نوهد .در گروه این مجمع برگزار گردید.

وصالی:

بسم رب الشهدا و الصدیقین 

خادمین عزیزشهدا ازتون خواهش میکنم لطفا در حین گفتگو پستی ارسال نفرمایید 

ممنونم بابت همکاریتون

اگه سوالی داشتید پی وی بنده اعلام بفرمایید

خواهرم اگه آماده اید شروع کنیم

یا زهرا:

سلام علیکم

وصالی:

سلام 

وقتتون بخیر

من ازتون واقعا ممنونم که وقت با ارزشتون رو در اختیار ما گذاشتید خواهرعزیزم

1:لطفا خودتان را معرفی کنید.

یا زهرا:

عرض تسلیت میگم شهادت امام جواد(ع) رو خدمت بزرگوارن

ممنونم از لطف شما

رمضان پور هستم همسر شهید تکاور مدافع حرم ارتش سرهنگ مهندس مرتضی زرهرن

وصالی:

2:لطفا مختصری از کودکی شهیدتان برایمان بگوئید.

یا زهرا:

شهید زرهرن در ۱۳۵۸/۴/۲۴ در شهرستان شیروان خراسان شمالی در یک خانواده متدین به دنیا آمد .

ایشان بسیار زود در سن ۹ سالگی پدرشان را از دست دادند ؛

آقا مرتضی از همون سن نوجوانی در کنار درس خوندن پا به پای ؛ مادر بزرگوارشان که با صبر و شکیبایی و با سختی بسیار فرزندانش را به ثمر رساند ؛ کار می کرد ؛ به گمانم بعضی ها مرد به دنیا می آیند 

تو مرد بودی مرتضی جان

وصالی:

3: مدرک تحصیلی شهید چه و در چه رشته ای بود؟؟؟

یا زهرا:

ایشون فارغ التحصیل دوره عالی مهندسی از دانشکده افسری امام علی (ع)بودند

وصالی:

4:شهیدتان چگونه وارد ارتش شدند؟؟؟

یا زهرا:

شهید زرهرن در سال ۱۳۷۸ با راهنمایی خواهرش از طریق پذیرش در دانشکده افسری امام علی (ع) به خدمت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد . 

و بعد از ۴ سال تحصیل در رشته مهندسی و دانش استحکامات و گذراندن دوره تکاوری به عنوان یک نیروی زبده ارتشی در تیپ ۲۵۸ تکاور ذوالفقار شاهرود با سمت فرماندهی پست مهندسی مشغول به خدمت شد ؛

ایشان بسیار در کار خود فردی ساعی و کوشا بوده و در ماموریت های یگانی بسیار موفق عمل می نمود و خدمات ارزشمندی در تیپ ۲۵۸ تکاور عرضه کرد ؛

همچنین به دلیل دارا بودن تخصص کار با مواد منفجره نزدیک به دو سال در مناطق مرزی ایران و عراق به پاکسازی میادین مین جنگی بر جا مانده از هشت سال دفاع مقدس مشغول بودند ؛ 

بعد از آن در طول خدمت صادقانه اشان در تیپ ۲۵۸ تکاور ذوالفقار در ساخت وساز پادگانی و امور مهندسی رزمی تحقیقات صنعتی و جهاد خود کفایی فعالیت های چشمگیری داشتند .

وصالی:

5:از نحوه اشنایی تان بگوئید؟؟؟

یا زهرا:

خانواده ایشون به همسایگی منزل پدرم آمدند و آشنایی خانواده ها و ازدواجمون از همونجا شروع شد

وصالی:

6:چه در ایشان دیدید که ایشان را به عنوان شریک زندگیتان پذیرفتید؟؟؟

یا زهرا:

اولین خصیصه رفتاری که من از همسرم شناختم صداقت بی حد و مرزش بود تو جلسه خواستگاری از اول تا آخرش از سختی کارش و مسئولیت های که داشت گفت اونقد که من میخواستم به خاطر سختی های کارشون بهشون جواب رد بدم 

اما خانواده ام بسیار ایشون رو پسندیده بودن بخصوص پدرم که بهم توصیه کردن ایشون مردی متدین و اهل زندگی و خانواده هستند

با توکل بخدا و رضایت خانواده مان و شناخت متقابل در روز میلاد امام رضا عقد کردیم 

و بعد که وارد زندگی با ایشون شدم تازه گوهر وجودیشون رو شناختم هر لحظه خدا رو شکر میکنم که توفیق همسری ایشون رو به من عطا کرد

وصالی:

7:چند فرزند دارید؟؟؟هنگام شهادت همسرتان چند ساله بودند؟؟؟

یا زهرا:

این خاطره از زبان همکارن همسرم راجع به بارزترین خصوصیت اخلاقیش

👈 یکی از مهمترین شاخصه های بارز مرتضی این بود که برای نماز جماعت ظهر و عصر در پادگان همیشه زودتر از همه کارکنان در مسجد حضور پیدا میکرد و از آنجا که صف اول نماز به تعداد پنج نفر و آنهم اکثرا جای مسئولین بود ولی ایشان پشت سر امام جماعت نماز میخواند؛ من به این موضوع که یکی از کارکنان عقیدتی و خادم مسجد بودم خیلی غبطه میخوردم تا اینکه برای اعزام به سوریه رکن یکم تیپ ثبت نام میکردند.

روز اعزام فرا رسید، فرمانده تیپ سرتیپ کریمی داوطلبان را فراخواند یکی از آنها در مرخصی بود از آنجا که حضرت زینب ( س) نفرات را گلچین کرده بود، مرتضی دستش را بالا برد و از فرماندهی اذن اعزام گرفت، خلاصه اعزام شدند تا اینکه روز بیست و یکم فروردین خبر شهادتش را دادند، آنجا بود که بغض دلم ترکید و به خود گفتم آنکه عیارش بیشتر پیش خدا محبوبتر، کسی که عاشق صف اول نماز بود الان همه عاشقشند.

( تقدیم به روح پاک و ملکوتی همکار عزیزم شهید مرتضی زرهرن)

خداوند دو فرزند به ما عطا کرد علی آقا که زمان شهادت پدرشون هشت سال داشتند و فاطمه خانم که یکسال و نیمه

بودند

وصالی:

8:از ارادت شهیدتان به شهید صیاد شیرازی تعریف کنید.

یا زهرا:

شهید زرهرن چه در زمان حیات شهید صیاد شیرازی و چه بعد از شهادت این شهید بزرگوار ایشون رو الگوی زندگی و کارشون و سرانجامشون قرار داده بودن

مادر شهید زرهرن برام تعریف کردن زمانی که خبر شهادت شهید صیاد رسید آقا مرتضی مرخصی داشتن از دانشکده افسری و منزل بودن با شنیدن خبر شهادتشون بهم ریخته و غصه دارشدن و فورا لباس مشکی به تن کرد بودند

آقا مرتضی کتاب های که راجع به ایشون بود رو مطالعه میکردن و هر لحظه بر طبق مرام و اصول شهید صیاد حرکت میکردند 

 و خدا رو شکر این دوست شهید در حق آقا مرتضی لطف را تمام کرد و سرانجام آقا مرتضی هم ختم به شهادت شد درست همزمان با سالروز شهید صیاد در ۲۱ فروردین ماه

وصالی:

9:از فعالیتشان در پاکسازی میادین مین بگوئید.

یا زهرا:

به دلیل دارا بودن تخصص کار با مواد منفجره نزدیک به دو سال در مناطق مرزی ایران و عراق دور از خانواده اش به پاکسازی میادین مین جنگی بر جا مانده از هشت سال دفاع مقدس مشغول بودند ؛ و خودشان همیشه میگفتن اثر شگرفی بر روی ایشان بجا گذاشت زمانی که برای مرخصی می آمدن برام میگفتند نمیدونی چقد جوان دادیم چقد خون ریخته شده تا ذره ای خاک و ناموسمون دست دشمن نیفته 

زندگی و عزتمون رو مدیون خون پاک شهدای دفاع مقدسیم

کار بسیار سخت و حساسی بود و هر لحظه امکان به شهادت رسیدنشون بود که یکی از همکارانشون هم در ضمن پاکسازی به شهادت رسیدند 

اما روزی و قسمتشون برای شهادت اونجا نبود

وصالی:

10:شما موافق رفتنشان بودید؟؟؟

تصمیم شان را چگونه با شما در میان گذاشتند؟؟؟

یا زهرا:

اصل و باور هر دومون یکی بود همون قدر که آقا مرتضی آماده رفتن بود من بی تاب رفتنشون بودم

ایشون بشدت اخبار رو رصد میکردن و آرزوی رفتن و دفاع از حریم اهل بیت پیامبر(ص) رو داشتن اما به واسطه تعهد به کارشون امکان پذیر نبود تا زمانی که اجازه حضور مستشاری ارتشیان توسط حضرت آقا داده شد بلافاصله آقا مرتضی خواستند که داوطلب بشند 

ایشون زمان دانشجویی یک وصیت نامه داشتند که هر سال اونو رو اصلاح میکردند در اون وصیت ذکر کرده بودن که خدایا کاری به من عطا کن که با اون به مردم و کشورم خدمت کنم که خدا رو شکر با کار در ارتش این امر میسر شده و انشالله بتونم با این شغل برای اسلام هم جانفشانی کنم  

بارها وقتی برای پاکسازی میرفتند منطقه میگفتم اینبار شهید میشند 

اما زمانی که گفتند میخوان برن سوریه واقعا به دلم یقین شد به شهادت میرسند

وصالی:

11:در گفتگو با روزنامه جوان اینکه گفتید حضرت زینب(س )ایشان را انتخاب کرده،یعنی چه؟؟

این انتخاب به چه صورت بوده؟؟؟

یا زهرا:

به خودشون هم گفتم آقا مرتضی شما برید کشته میشید من میدونم فقط لبخند میزدند 

من گریه میکردم ایشون میخندیدن تصویری که از ذهنم هیچوقت پاک نمیشه

واقعا شهادت ایشون به دلم یقین شده بود تاب نبودنش رو نداشتم ازشون درخواست کردم اسم نویسی نکند و ایشون برای احترام به خواسته من دست نگه داشتند 

من مخالفتی نداشتم برای رفتن دفاع از اهل بیت اما تحمل نبودن ایشون رو نداشتم 

کارشون رو سپردن به خود خانم زمان ثبت نام تموم شد و داوطلبین انتخاب شدن برای اعزام روز اعزام ایشون در مسجد پادگان نشسته بودن و با دل پر حسرت دوستان داوطلبشون رو نگاه میکردن که گفتن یکی از داوطلبان به دلیل بیماری نمتونه اعزام بشه بلافاصله آقا مرتضی با اصرار فرمانده تیپشون رو راضی به جایگزینی با خودش میکنه و به منم خبر دادن که راهی شدم حلالم کن

خدا شاهده فقط تو دلم اومد بسپرمش به خود خانم زینب (س) و دیگه راضی شدم به رفتنشون

وصالی:

12:از آخرین تماسشان برایمان بگویید؟؟؟

یا زهرا:

دقیقا صبح ۲۰ فروردین یک روز قبل از شهادتشون با منزل تماس گرفتند حال و احوالم رو جویا شدند و خواستند با بچه ها صحبت کنند که نشد علی آقا مدرسه بود و فاطمه خانم خواب بودند

مجددا عصر تماس گرفتن قبلا سابقه نداشت که در روز دوبار تماس بگیرن جویا که شدم گفتند دلتنگ بچه ها هستند 

با علی آقا مفصل صحبت کردن و کلی قول و قرار گذاشتند بعد که خواستن با فاطمه خانم صحبت کنند گفتم باز هم خواب هستند با بغضی سرشار از دلتنگی ما رو سپردن به خدا

وصالی:

13:خبر شهادت همسفر زندگیتان را چگونه شنیدید؟؟؟

یا زهرا:

غیر از من و یکی از برادرانشون با توجه به حساسیت های شغلیشون هیچکس از رفتن و اعزام ایشون باخبر نبود 

خیلی قضیه پیچیده شد

خبر شهادتشون رو فرمانده تیپ خدمتیشون و امام جمعه شاهرود به من دادند اما قبلا درست در لحظه شهادتشون واقعا شهادت ایشون برام محرز شد قلبا اینو حس کردم

وصالی:

14:چطور برای فرزندانتان توضیح دادید؟؟؟

یا زهرا:

فاطمه خانم‌ که در سنی نبود که براشون قابل فهم باشه هر جا عکس پدرشون رو میدیدن با ذوق و اشاره بابا ، بابا میکردن

برای علی اون لحظات سخت بود اما مدام همه بهش میگفتن علی آقا بابات یه شیر مرد بود

که با رشادت جنگیده 

مخصوصا همرزمانشون برای دلداری علی از خاطرات شجاعت های پدرش در جبهه مقاومت میگفتند

#خاطره ای از همرزم شهید زرهرن

یک روز با آقا مرتضی زرهرن و مجید پوررضا (همکار مرتضی که بعد شهادت جایگزین آقا مرتضی شد) رفتیم برای امحای گلوله های عمل نکرده ، مرتضی و مجید خرج ها رو کنار گلوله ها کار گذاشتن و بعد روشن کردن فیتیله ، ما سریعا سوار ماشین شدیم و از محل فاصله گرفتیم چون من دوربین داشتم، آقا مرتضی گفت میتونی از لحظه انفجار فیلم بگیری ؟ گفتم باشه ولی مطمئنی شما که ترکش ها تا اینجا نمیاد؟ مرتضی با همون لبخند زیبای همیشگی گفت: اتفاقی نمیفته

 من بین راه پیاده شدم و مرتضی و مجید با ماشین به پشت یه ساختمان دویست متر عقب تر رفتند. من روی محل انفجار زوم کردم که عکس بگیرم با انفجار گلوله ها، چند تا ترکش از کنار سرم عبور کرد.خواست خدا بود که اتفاقی نیفتاد! مرتضی و مجید بعد یک دقیقه اومدند. مرتضی خندید و پرسید تونستی عکس بگیری؟ گفتم: آره ولی نزدیک بود سرم رو بخاطر عکسای شما بچه های مهندسی از دست بدم!

مرتضی گفت: " نه بابا مگر ترکش ها تا اینجا اومد و ادامه داد طبق محاسبات نباید شعاع ترکش تا اینجا باشه

روزهای اول بود که من به سوریه رفته بودم؛ با خودم گفتم آقا مرتضی نزدیک بود کار دستم بده با این محاسباتش. خودش رفت پشت پناهگاه و منو به خطر انداخت!

 دو روز بعد دشمن به خط ما حمله کرد و من و مرتضی از ستاد تیپ به خط رفتیم. آنجا بود که مرتضی چون شیری به سمت دشمن و گلوله ها می رفت و هیچ ترس و واهمه ای از گلوله و خمپاره و جهنمی و.. نداشت و من بدنبال مرتضی می رفتم و اینبار در دل تحسینش میکردم و  متعجب از اینهمه شجاعت یاد آن روز افتادم و اینکه نظرم چقدر اشتباه بود درباره مرتضی او نه تنها هیچ ترسی در وجودش نبود که بسیار شجاع و نترس بود و چون مولایش امام حسین (ع) به سمت خطر می شتافت که در روز عاشورا فرمود: " إن کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی"، "اگر دین محمد(ص) جز با کشتن من پا بر جا نمی‌ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید"

مرتضی نیز به مولایش اقتدا کرده بود و گویا در دل چنین می گفت " اگر باخون من حریم اهل بیت حفظ می شود، اگر باشهادت من ناموس شیعه و حریم ولایت حفظ می شود،پس ای گلوله ها و ترکش ها مرا دریابید " و سرانجام نیز به کمال مطلوب و بالاترین درجه یعنی مقام شهادت رسید و در جوار سرور و سالار شهیدان جاودانه شد

راوی: همرزمِ شهید زرهرن، جناب آقای وحدانی

وصالی:

15:نحوه شهادت شهیدتون رو توضیح میدید خواهرم؟؟؟

یا زهرا:

شهید زرهرن سمت فرماندهی تخریب رو داشتند ایشون با دل و جون وظیفه اش رو به نحو احسن انجام میداد زمان استراحتشون برای امداد و کمک رسانی به کمک مردم جنگ زده میرفت و زمان درگیری مستقیم با اینکه وظیفه ای نداشت مثل یک سرباز برای خانم زینب (س) در خط مقدم میجنگید

#مجموعه_خاطرات_شهید_زرهرن

سلام 

امروز که پیام های کانال آقا مرتضی رو میخوندم بازهم به یاد خاطرات روزهای باهم بودن و روز شهادتش افتادم .. یاد شجاعتش و اینکه تمام تلاشش این بود که تانک های تکفیری رو با آر پی جی بزنه و یا ازشون تلفات بگیریم تا مجبور به عقب نشینی بشن... و ساعتی بعد حین درگیریها هر دو تشنه بودیم.. پایگاه 2 ما در محاصره تکفیریها افتاده بود .. به مرتضی گفتم بریم جلوی ستادگردان آب بگیریم.. مرتضی گفت: فرصت نیست.. و لحظاتی بعد تعدادی از همرزمان از ستاد گردان به سمت ما آمدند و به اتفاق آنها به سمت پایگاه 2 که در محاصره بود حرکت کردیم... 

ما آب همراه نداشتیم ... از زمان آغاز درگیریها ( 4-5 عصر 21فروردین)که ما رفتیم خط تا لحظه شهادت آقامرتضی ( 3-4صبح 22 فروردین) حدود 12 ساعت طول کشید.. در این مدت تا وقتی که آقا مرتضی زخمی شدن و باهم بودیم و بعدش تا زمان شهادت هیچ آبی برای نوشیدن نبود ..

... امروز بادیدن پیام " رو به شش گوشه ترین قبله عالم..." در کانال شهید

یاد شهادتش با لب تشنه در دیار غربت افتادم .. انگار مقدر شده بود که اینگونه تشنه لب به دیدار مولایش امام حسین (ع) نائل شود.. 

خوش به سعادتش ..خداوند بر علو درجاتش بیفزاید ان شاء الله.

وصالی:

16: واکنش پسرتان هنگام رویارویی با پیکر شهیدتان چگونه بود؟؟؟

یا زهرا:

در شب درگیری ابتدا از ناحیه پهلو مورد اصابت ترکش قرار میگرن با همون حال به نبرد ادامه میدن تا اینکه مورد اصابت رگبار قرار میگرند و با لب تشنه به شهادت میرسند

علی آقا تا یه مدت بعد از دیدن پیکر پدرش میگفت بابام چه راحت خوابیده بود

وصالی:

17:از بی قراری و دلتنگی های فرزندانتان بگویید.

یا زهرا:

هدف از رفتن پدرشون رو براشون میگم مایه افتخار ماست و خدا رو هر لحظه برای این سعادت شاکریم 

اما بی قراری و دلتنگی چیزی نیست که ثانیه ای از یاد بچه ها بره بهشون گفتم بابا رفته پیش خدا

اتفاق همین دیروز رو میگم فاطمه خانم که الان ۳ سالش تموم شده با چادرش کنارم به نماز ایستاده بود و تمام طول نمازش فقط میگفت خداجونم لطفا بابامو بهم پس بده آخه دلم براش تنگ شده

این یک نمونه از دلتنگی های هر روزه بچه هاست

وصالی:

18:شهید وصیت نامه داشتند؟؟؟

اگر بله لطفا متن آن را برایمان ارسال کنید.

یا زهرا:

متاسفانه آخرین وصیتنامه ایشون که همراهشون بوده در بحبحوه جنگ مفقود شده و ما هم چشم انتظار پیدا شدنش هستیم

وصالی:

19:در پایان چه نصیحتی برای نسل جوان دارید؟؟؟؟

یا زهرا:

نصیحت نه اما ازشون خواهش دارم که با بصیرت باشند اسلام واقعی رو بشناسند و اهل ولایت فقیه باشند

سخن آقا امیر المومنین رو آویزه گوششون کنن که

هر کس در وقت یاری رهبرش در خواب باشد زیر لگد دشمنان بیدار خواهد شد

انشالله زیر سایه اسلام و رهبری امام خامنه ای هر چه زودتر شاهد ظهور امام عصر مهدی (عج) باشیم

وصالی:

بزرگوار مجمع خادمین یکی از برنامه هاش برگزار ی نمایشگاه های نقاشی و عکس از شهدا در سراسر کشور هست ،لذا خواهشمندیم یک هدیه ویژه به نمایشگاه مجمع اهدا بفرمایید.

هدیه هم می تونه :

دستنوشته ای از شهید.

چفیه یا لباس 

عکس شهید با امضای خانواده شهید 

یا هر هدیه ای که مد نظر شماست 

با تشکر

یا زهرا:

به روی چشم

وصالی:

من ازتون واقعا ممنونم که وقت گران بهاتون رو در اختیارمون گذاشتید

دعا کنید شرمنده شهداوشماخانواده عزیزشهدا نشیم خواهرم 

التماس دعا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی