گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

این سایت زیرنظر مجمع جهانی خادمین شهدا، به صورت اتش به اختیار مدیریت می شود.

شهید محمد رضا بانشی

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۹ ق.ظ



============>🔹🌹🌹
🇮🇷#ایران

معلومات شخصیة الشهید المدافع عن الوطن

الاسم : محمد رضا بانشی  🌹🕊
 
تاریخ المیلاد : 1973  سبتمبر 11

تاریخ الشهادة :  1993 أغسطس26

محل الشهادة : طریق أورمیة إلى کردستان

کیفیة  الشهادة : حادث القیادة

المنصب : الجندی

============>🔹🌹🌹

personal identification of
martyr: Holy defence

 Name: Mohammad Reza Baneshi🕊🌷

Date of birth:10/9/1973

Date of martyrdom:25/8/1993

place of martyrdom: Urmia route to Kurdistan,  Iran

The way of martyrdom: driving accident

Rank : soldier

 ~~~~~~~~~~~~🔹🔹🌹
🌐گنجینه اطلاعات شهدای جهان اسلام
==========================
 شهداء کنوز المعلومات فی العالم الإسلامی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
🌐Martyrs of the Islamic world's information treasures
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


 http://ادرس وبلاگ
 martyrsofislamicworld.blog.ir

#شهید_محمدرضا_بانشی

#معرفی_نامه
   
🔆در نیمه شب ۲۰شهریور سال ۱۳۵۲ بعداز چند سال انتظار خداوند محمد رضا را به خانواده اش هدیه داد.
مادرش نذر کرده بود اسمش را محمدرضا بگذارد.محمدرضا گویی از ابتدا برگزیده بود. وجود او همواره مایی خیر و برکت برای خانواده اش بود.خداوند سرشتی را در وجودش به و دیعه گذاشته بود که با دیگران فرق می کرد

🔆کم کم محـمدرضا بزرگ شد و به مدرسه رفت.دوران تحصیلات او کوتاه بود.بعد از ترک تحصیل محمدرضا شروع به کار کردن در رادیاتور سازی کرد تا بتواند خرج خود را در بیاورد و به قول پدرش؛محمدرضا پسری غیرتی؛باادب؛بانمازو روزه واهل صله رحم بودوخیلی حلال وحرام میکرد و هنوز صدای قران خواندنش در گوشم هست.وقتی که جنگ شروع شد ؛محمد رضا به خاطره سن کمی که داشت نتوانست به جنگ برود.

🔆درسال ۷۱با میل و رغبت تمام به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.آموزشی را در پادگان ۵کرمان گذراند.14ماه از خدمت سربازی محمدرضا نگذشته بود که مورخ ۷۲/۶/۴برای مانوری مهمات از ارومیه به کردستان می بردند که در راه تصادف کرده ودعوت حق را لبیک میگوید.

#آخرین_بار
۱۴ماه بود که از خدمت سربازی محمد رضا می گذشت برای آخرین بار به مرخصی آمد .روز آخری که میخاست برود دو هندوانه خرید و بعد از همسایه هاهم خداحافظی کرد .وقتی که رفت،به ما چیزی نگفت فقط به سبزی فروش سر کوچه گفته بود من میروم و دیگر برنمیگردم.تا اینکه در مانوری که از ارومیه می خاستند ببرند دعوت حق را لبیک گفت .»

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی