گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کنفرانس» ثبت شده است

۲۳
مرداد

#گزارش

◀ به گزارش خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا، 

مصاحبه ای به صورت پرسش و پاسخ ، توسط خادم الشهید وصالی ، با پدربزرگوار شهید سعید بیاضی زاده در گروه این مجمع برگزار گردید.


وصالی:
بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام
شبتون شهدایی
من از پدر عزیز شهید ممنونم که وقت باارزششون در اختیار مون گذاشتند

خادمین عزیزشهدا ازتون خواهش میکنم در حین مصاحبه پستی ارسال نکنید
لطفا

پدرجان اگه اجازه بدید شروع کنیم؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
سلام بفرمایید

وصالی:
1:لطفا خودتان را معرفی کنید.

اصغربیاضی زاده

اصغربیاضی زاده:
سلام خدمت شما دوستان بزرگوار بنده حقیر اصغربیاضی زاده پدر شهید حجت الاسلام سعید بیاضی زاده خدا شکر که سعادت نسیبم. شد در خدمت شما خوبان باشم

وصالی:
2:در ابتدا از از دوران کودکی شهید و تولدشان سخن بگوئید.

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
شیخ سعید پنجم تیر هزارو سیصدو هفتادو سه در روستای حجت آباد متولدشدند

سعید از همان کودکی یک بچه دوست داشتنی بود همه بچه ها دوست داشتنی هستند اما سعید بیشتر  او از سن پایین کارهایش دوست داشتنی بود از چهارسالگی همراه من و مادرش نماز می خواند و شعرهای قرآنی یاد گرفته بود

سعید از کودکی همراه من به مسجد می آمد وموقه نماز تکبر گوبودند به جز اینکه امامان  ع  را از من و مادرش می پرسید می گفت مثلا  امام حسن  ع  فرزند کیست چرا حضرت فاطمه س را  شهید کردند کلاس سوم وچهارم ابتدایی دعای توسل زیارت عاشورا را حفظ کرده بود

وصالی:
3: به نظر شما بارزترین خصوصیت اخلاقی شهیدتان چه بود که منجر به شهادتشان در سن کم شد؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
سعید یک انسان با تقوا باحیا بود از همان دوران کودکی  خیلی منظم لباس ها همیشه اتو زده کفش تمیز موها شانه زده اگر سن شان کم بود او مثل بزرگترها رفتار می کرد هیچ وقت به خیابان نمی رفت وقتی از مدرسه مر آمد در کارهای خانه به مادرش کمک می کرد

سعید آن قدر خوش اخلاق با حوسله بود که من و مادرش هیچ وقت او دعوا نمی کردیم

سعید‌ دوست داشت همه جا و همه کس کمک کند او می گفت مگر کودکان عراقی یا سوریه چه گناهی کرده اند

وصالی:
4:چه شد که تصمیم ورود به حوزه علمیه را گرفتند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
من ومادرش مخصوصا مادرش خیلی دوست داشتیم یکی از بچه ها به حوزه بروند تا این که یک روز سعید از مدرسه آمد آن موقه انار مدرسه راهنمایی می رفت  به مادرش می گوید من میخواهم شما را به آرزویتان برسانم

سعید به حوزه و لباس پیامبر علاقه زیادی داشت

وصالی:
5:چندسال در حوزه درس خواندند؟؟؟
طلبه پایه چند بودند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
ایشان هشت حوزه بودند درسی که ده سال باید می خواند هشت سال و درس خارج را شروع کرده بودند

و از نخبگان حوزه بودند

وصالی:
6:در دیدارشان با حضرت آقا هدیه ای دریافت کردند.
از اینکه آن هدیه چه بود و سرنوشتش چه شد برایمان بگوئید.

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
یک روز زنگ زد گفت یک هدیه خیلی خیلی با عرزش گرفتم نگفت از کجا بعد که دوستش گفت هدیه از رهبری بوده که گفت من لیاقت آن را نداشتم هدیه کردم به استادم

وصالی:
7:چگونه با وجود سن کمشان راوی دفاع مقدس بودند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
او خیلی دوست نداشت خودش را نشان بدهد

ایشان آنقدر به شهدا علاقه داشت که تطیلات عید را در راهیان نور بود

همیشه از شهدا وجنگ و جبهه می پرسید

وصالی:
8:شهید در جبهه سامراء هم حضور داشتند،از حضور ایشان در آنجا بگوئید.

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
سال  ۹۴ همراه‌ با خانواده به مشهد رفتیم آنجا گفت می خواهم به عراق بروم  اول گفت برای درس خواندن بعد به من گفت می روم جنگ و ما را راضی کرد گفت زود برمی گردم اما یک ماه رمضان را آنجا بودند

وصالی:
9:جناب بیاضی زاده فرزندتان قبل از ورود به سوریه  آموزش نظامی خاصی هم دیده بودند؟؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
ایشان وقتی بچه های فاطمیون آموزش می دیدند ایشان روحانی آنها بودند و خودشان هم آموزش می دیدند فکر کنم دو یا سه بار آموزش دیده بودند

وصالی:
10:چه شد که تصمیم به حضور در جبهه مقاومت را گرفتند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
سعید احساس مسعولیت مکردند وقتی حرم حضرت زینب س در خطر است سعید ها آرام ندارند او می گفت اگر همه احساس خطر کنیم چه کسی از حرم حضرت زینب س دفاع کند

وصالی:
11:در چه تاریخی و چند دوره اعزام شدند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
اولین با ۲۴ خرداد  ۹۵  دو ماه سوریه بودند که بعد از اتمام معموریت دوباره تمدید کردند چون احتیاج داشتند و آخرین بار ۲۶ شهریور ۹۵  رفتند

وصالی:
12:آخرین بار که بدرقه شان کردید فکر می کردید دیگر پسرتان را نبینید؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
نه مگر آدم دلش راضی می شود که فکرش هم بکند

وصالی:
13:در چه روزی به شهادت رسیدند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
روز ۲۲ مهر ۹۵  ۱۱  محرم

وصالی:
14:در آخرین تماسشان به شما چه گفتند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
او تقریبا هر روز تماس می گرفت آخرین بار روز عاشورا بود به من گفت خیلی التماس دعا


دارم بعد هم در مورد رفتن من و مادرش به سوریه چون داشت کار های ما می کرد برویم سوریه برای زیارت

وصالی:
15:چه کسی خبر شهادت را به شما داد؟؟؟
حس آن لحظه تان چه بود؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
دوستان به من گفتند من باورنمی کردم بعد که با سپاه قدس تماس گرفتیم گفتند شهید شد باز هم باورش برایم سخت بود آن لحظه حاضر بودم بمیرم ولی این خبر را نشنوم

وصالی:
16:از نحوه شهادت فرزندتان اطلاع دارید؟؟؟
اگر بله لطفا تعریف کنید.

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
یکی از دوستان و همرزمانش که همراه بودند گفت در حا جا به جایی بودیم که در بین راه به آنها حمله می کند یک خمپاره به طرف ماشین اصابت می کند سعید که در حال رانندگی بود ترکش به سرش اسابت می کند و دو تن از همرزمانش هم مجروع شدند

وصالی:
17:از بی قراری و دلتنگی خانواده برای شهید صحبت کنید.

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
هر وقت کنار لباس و وسایل سعید می رویم با آنها حرف می زنیم سارا همیشه منتظر آمدنش است وقتی زیاد دلتنگ می شویم می‌ رویم کنار قبرش یک آرامشی‌ به ما می دهد بعضی وقت ها از‌ می خواهیم که بیاید او اگر برای یک دقیقه هم که شد در خوابمان می‌ آید

وصالی:
18:مزار شهیدتان کجا واقع شده است؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
وقتی همه دور هم هستیم از خا طرات و کارهایش می گوایم او در کنار عمو و پسر عمویش که از شهدای دفاع مقدس هستند در گلزار شهدای ساقی دفن شدند

وصالی:
19:لطفا اگر شهید وصیتنامه ای داشتند متن آن را برایمان ارسال کنید؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
ما خودمان در روستای حجت آباد از شهرستان انار زندگی می کنیم

ایشان وصیتنامه نداشند اما همه چیز را زبانی به همه ی ما گفتند

وصالی:
20میشود بگویید چه میگفتند؟؟؟

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
من کوچکتر از آنم که به جوانان عزیز توصه ای داشته باشم اما به جای یک دوست شهدا از ما چیزی نمی خواهند و توقع ای هم ندارند آنها فقط از ما خواُتند ولایت را تنها نگذاریم

وصالی:
21:به عنوان حرف آخر چه  توصیه ای به جوانان مان دارید؟؟؟
جواب این سوال 👆👆👆

22:بزرگوار مجمع خادمین یکی از برنامه هاش برگزار ی نمایشگاه های نقاشی و عکس از شهدا در سراسر کشور هست ،لذا خواهشمندیم یک هدیه ویژه به نمایشگاه مجمع اهدا بفرمایید.
هدیه هم می تونه :
دستنوشته ای از شهید.
چفیه یا لباس
عکس شهید با امضای خانواده شهید
یا هر هدیه ای که مد نظر شماست
با تشکر

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
او به من و مادرش می گفت فقط خدا را در نظر بگیریدو در برابر موصیبتها شبر کنید بعضی از حرفها را تحمل کنید  سارآ خواهر کوچکش که جان و نفس یکدیگر بودند می گفت خواهرم حجاب تو جنگ با دشمن است حجاب از جنگیدن با داعش ارزشش بیشتر است

چشم انشاالله

وصالی:
سوال اعضا

لطفا از پدر شهید،درباره نظر شهید درباره شهید مطهری و اینکه ایا کتابهای ایشان را مطالعه می کردند،وضعیت عبادت ایشان چگونه بود،از نظر خصوصیات اخلاقی چگونه بودن ?

شهیدگمنام:
دلنوشته مداح اهل بیت حاج اقا سلحشور برای شهید بیاضی زاده

آنان که دل به این دنیای فانی نبستند و تنها به شوق  پرواز، این چند روزه را طاقت آوردند. مرغان باغ ملکوتی که هیچ‌گاه راضی به زندگی  در قفس تنگ دنیا نشدند و برای رهایی از زندان تن آرام و قرار نداشتند و الحق و الانصاف سعید از آن دسته بچه‌ها بود.
از اولین باری که سعید را در سوریه دیدم به دلم برات شد چند روزی بیشتر مهمان ما نیست، طوری از شهادت صحبت می‌کرد که یک عاشق از گمشده‌ی دیرینش صحبت می‌کند.

سعید جان!
ظاهر آرام و متینت و خوش خلقی و تبسم زیبای همیشگی‌ات، هیچ‌گاه نتوانست درون متلاطم و بی‌قرارت را پنهان کند،
و چه زود به آرزویت رسیدی...
هنیئاً لک!

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
بله کتاب های شهید مطهری را مطالعه می کردند ایشان بسیار عبادت می کردند نماز شب می خواند بزرگترین عبادتش خدمت به پدر و مادر بود او بسیار خوش اخلاق خوش برخورد و زیبا کلام بودند

وصالی:
چند کلامی هم از حاج اقا ماندگاری در مراسم شب وداع با پیکر شهید

«شهید بیاضی زاده در عین اینکه طلبه بسیار قوی از نظر علمی بود ولی به شدت به تهجد و شب زنده داری و خلوت با خدا علاقه داشت؛ ایشان از جمله شهدایی هستند که واقعا باید به آنها عباد صالح خداوند گفت. » ‌

چه زیبا گفتن حاج اقا مانداگاری قانون کربلا اینه هر کربلایی باید اربابشو ببینه داداش سعید هم خادم اقابودن هم خادم شهدا و دانشجوی مکتب امام صادق  شب جمعه هم پر کشیدن تا مهمان خود اقا بشن جوار اقا ما گنهکارارو‌هم یاد کن داداش سعید شادی روح شهدا و‌خصوصا شهید بزرگوار صلوات

اصغربیاضی زاده اصغربیاضی زاده:
انشاالله ما بتوانیم راه شهدا را ادامه بدهیم و در کنار ولایت فقیه باشیم

  • گنجینه شهدای جهان اسلام شهدای جهان اسلام
۲۱
مرداد

#گزارش

◀ به گزارش خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا، 

مصاحبه ای به صورت پرسش و پاسخ ، توسط خادم الشهید وصالی ، با همسر بزرگوار شهید مرتضی زرهرن از تکاوران نوهد .در گروه این مجمع برگزار گردید.

وصالی:

بسم رب الشهدا و الصدیقین 

خادمین عزیزشهدا ازتون خواهش میکنم لطفا در حین گفتگو پستی ارسال نفرمایید 

ممنونم بابت همکاریتون

اگه سوالی داشتید پی وی بنده اعلام بفرمایید

خواهرم اگه آماده اید شروع کنیم

یا زهرا:

سلام علیکم

وصالی:

سلام 

وقتتون بخیر

من ازتون واقعا ممنونم که وقت با ارزشتون رو در اختیار ما گذاشتید خواهرعزیزم

1:لطفا خودتان را معرفی کنید.

یا زهرا:

عرض تسلیت میگم شهادت امام جواد(ع) رو خدمت بزرگوارن

ممنونم از لطف شما

رمضان پور هستم همسر شهید تکاور مدافع حرم ارتش سرهنگ مهندس مرتضی زرهرن

وصالی:

2:لطفا مختصری از کودکی شهیدتان برایمان بگوئید.

یا زهرا:

شهید زرهرن در ۱۳۵۸/۴/۲۴ در شهرستان شیروان خراسان شمالی در یک خانواده متدین به دنیا آمد .

ایشان بسیار زود در سن ۹ سالگی پدرشان را از دست دادند ؛

آقا مرتضی از همون سن نوجوانی در کنار درس خوندن پا به پای ؛ مادر بزرگوارشان که با صبر و شکیبایی و با سختی بسیار فرزندانش را به ثمر رساند ؛ کار می کرد ؛ به گمانم بعضی ها مرد به دنیا می آیند 

تو مرد بودی مرتضی جان

وصالی:

3: مدرک تحصیلی شهید چه و در چه رشته ای بود؟؟؟

یا زهرا:

ایشون فارغ التحصیل دوره عالی مهندسی از دانشکده افسری امام علی (ع)بودند

وصالی:

4:شهیدتان چگونه وارد ارتش شدند؟؟؟

یا زهرا:

شهید زرهرن در سال ۱۳۷۸ با راهنمایی خواهرش از طریق پذیرش در دانشکده افسری امام علی (ع) به خدمت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد . 

و بعد از ۴ سال تحصیل در رشته مهندسی و دانش استحکامات و گذراندن دوره تکاوری به عنوان یک نیروی زبده ارتشی در تیپ ۲۵۸ تکاور ذوالفقار شاهرود با سمت فرماندهی پست مهندسی مشغول به خدمت شد ؛

ایشان بسیار در کار خود فردی ساعی و کوشا بوده و در ماموریت های یگانی بسیار موفق عمل می نمود و خدمات ارزشمندی در تیپ ۲۵۸ تکاور عرضه کرد ؛

همچنین به دلیل دارا بودن تخصص کار با مواد منفجره نزدیک به دو سال در مناطق مرزی ایران و عراق به پاکسازی میادین مین جنگی بر جا مانده از هشت سال دفاع مقدس مشغول بودند ؛ 

بعد از آن در طول خدمت صادقانه اشان در تیپ ۲۵۸ تکاور ذوالفقار در ساخت وساز پادگانی و امور مهندسی رزمی تحقیقات صنعتی و جهاد خود کفایی فعالیت های چشمگیری داشتند .

وصالی:

5:از نحوه اشنایی تان بگوئید؟؟؟

یا زهرا:

خانواده ایشون به همسایگی منزل پدرم آمدند و آشنایی خانواده ها و ازدواجمون از همونجا شروع شد

وصالی:

6:چه در ایشان دیدید که ایشان را به عنوان شریک زندگیتان پذیرفتید؟؟؟

یا زهرا:

اولین خصیصه رفتاری که من از همسرم شناختم صداقت بی حد و مرزش بود تو جلسه خواستگاری از اول تا آخرش از سختی کارش و مسئولیت های که داشت گفت اونقد که من میخواستم به خاطر سختی های کارشون بهشون جواب رد بدم 

اما خانواده ام بسیار ایشون رو پسندیده بودن بخصوص پدرم که بهم توصیه کردن ایشون مردی متدین و اهل زندگی و خانواده هستند

با توکل بخدا و رضایت خانواده مان و شناخت متقابل در روز میلاد امام رضا عقد کردیم 

و بعد که وارد زندگی با ایشون شدم تازه گوهر وجودیشون رو شناختم هر لحظه خدا رو شکر میکنم که توفیق همسری ایشون رو به من عطا کرد

وصالی:

7:چند فرزند دارید؟؟؟هنگام شهادت همسرتان چند ساله بودند؟؟؟

یا زهرا:

این خاطره از زبان همکارن همسرم راجع به بارزترین خصوصیت اخلاقیش

👈 یکی از مهمترین شاخصه های بارز مرتضی این بود که برای نماز جماعت ظهر و عصر در پادگان همیشه زودتر از همه کارکنان در مسجد حضور پیدا میکرد و از آنجا که صف اول نماز به تعداد پنج نفر و آنهم اکثرا جای مسئولین بود ولی ایشان پشت سر امام جماعت نماز میخواند؛ من به این موضوع که یکی از کارکنان عقیدتی و خادم مسجد بودم خیلی غبطه میخوردم تا اینکه برای اعزام به سوریه رکن یکم تیپ ثبت نام میکردند.

روز اعزام فرا رسید، فرمانده تیپ سرتیپ کریمی داوطلبان را فراخواند یکی از آنها در مرخصی بود از آنجا که حضرت زینب ( س) نفرات را گلچین کرده بود، مرتضی دستش را بالا برد و از فرماندهی اذن اعزام گرفت، خلاصه اعزام شدند تا اینکه روز بیست و یکم فروردین خبر شهادتش را دادند، آنجا بود که بغض دلم ترکید و به خود گفتم آنکه عیارش بیشتر پیش خدا محبوبتر، کسی که عاشق صف اول نماز بود الان همه عاشقشند.

( تقدیم به روح پاک و ملکوتی همکار عزیزم شهید مرتضی زرهرن)

خداوند دو فرزند به ما عطا کرد علی آقا که زمان شهادت پدرشون هشت سال داشتند و فاطمه خانم که یکسال و نیمه

بودند

وصالی:

8:از ارادت شهیدتان به شهید صیاد شیرازی تعریف کنید.

یا زهرا:

شهید زرهرن چه در زمان حیات شهید صیاد شیرازی و چه بعد از شهادت این شهید بزرگوار ایشون رو الگوی زندگی و کارشون و سرانجامشون قرار داده بودن

مادر شهید زرهرن برام تعریف کردن زمانی که خبر شهادت شهید صیاد رسید آقا مرتضی مرخصی داشتن از دانشکده افسری و منزل بودن با شنیدن خبر شهادتشون بهم ریخته و غصه دارشدن و فورا لباس مشکی به تن کرد بودند

آقا مرتضی کتاب های که راجع به ایشون بود رو مطالعه میکردن و هر لحظه بر طبق مرام و اصول شهید صیاد حرکت میکردند 

 و خدا رو شکر این دوست شهید در حق آقا مرتضی لطف را تمام کرد و سرانجام آقا مرتضی هم ختم به شهادت شد درست همزمان با سالروز شهید صیاد در ۲۱ فروردین ماه

وصالی:

9:از فعالیتشان در پاکسازی میادین مین بگوئید.

یا زهرا:

به دلیل دارا بودن تخصص کار با مواد منفجره نزدیک به دو سال در مناطق مرزی ایران و عراق دور از خانواده اش به پاکسازی میادین مین جنگی بر جا مانده از هشت سال دفاع مقدس مشغول بودند ؛ و خودشان همیشه میگفتن اثر شگرفی بر روی ایشان بجا گذاشت زمانی که برای مرخصی می آمدن برام میگفتند نمیدونی چقد جوان دادیم چقد خون ریخته شده تا ذره ای خاک و ناموسمون دست دشمن نیفته 

زندگی و عزتمون رو مدیون خون پاک شهدای دفاع مقدسیم

کار بسیار سخت و حساسی بود و هر لحظه امکان به شهادت رسیدنشون بود که یکی از همکارانشون هم در ضمن پاکسازی به شهادت رسیدند 

اما روزی و قسمتشون برای شهادت اونجا نبود

وصالی:

10:شما موافق رفتنشان بودید؟؟؟

تصمیم شان را چگونه با شما در میان گذاشتند؟؟؟

یا زهرا:

اصل و باور هر دومون یکی بود همون قدر که آقا مرتضی آماده رفتن بود من بی تاب رفتنشون بودم

ایشون بشدت اخبار رو رصد میکردن و آرزوی رفتن و دفاع از حریم اهل بیت پیامبر(ص) رو داشتن اما به واسطه تعهد به کارشون امکان پذیر نبود تا زمانی که اجازه حضور مستشاری ارتشیان توسط حضرت آقا داده شد بلافاصله آقا مرتضی خواستند که داوطلب بشند 

ایشون زمان دانشجویی یک وصیت نامه داشتند که هر سال اونو رو اصلاح میکردند در اون وصیت ذکر کرده بودن که خدایا کاری به من عطا کن که با اون به مردم و کشورم خدمت کنم که خدا رو شکر با کار در ارتش این امر میسر شده و انشالله بتونم با این شغل برای اسلام هم جانفشانی کنم  

بارها وقتی برای پاکسازی میرفتند منطقه میگفتم اینبار شهید میشند 

اما زمانی که گفتند میخوان برن سوریه واقعا به دلم یقین شد به شهادت میرسند

وصالی:

11:در گفتگو با روزنامه جوان اینکه گفتید حضرت زینب(س )ایشان را انتخاب کرده،یعنی چه؟؟

این انتخاب به چه صورت بوده؟؟؟

یا زهرا:

به خودشون هم گفتم آقا مرتضی شما برید کشته میشید من میدونم فقط لبخند میزدند 

من گریه میکردم ایشون میخندیدن تصویری که از ذهنم هیچوقت پاک نمیشه

واقعا شهادت ایشون به دلم یقین شده بود تاب نبودنش رو نداشتم ازشون درخواست کردم اسم نویسی نکند و ایشون برای احترام به خواسته من دست نگه داشتند 

من مخالفتی نداشتم برای رفتن دفاع از اهل بیت اما تحمل نبودن ایشون رو نداشتم 

کارشون رو سپردن به خود خانم زمان ثبت نام تموم شد و داوطلبین انتخاب شدن برای اعزام روز اعزام ایشون در مسجد پادگان نشسته بودن و با دل پر حسرت دوستان داوطلبشون رو نگاه میکردن که گفتن یکی از داوطلبان به دلیل بیماری نمتونه اعزام بشه بلافاصله آقا مرتضی با اصرار فرمانده تیپشون رو راضی به جایگزینی با خودش میکنه و به منم خبر دادن که راهی شدم حلالم کن

خدا شاهده فقط تو دلم اومد بسپرمش به خود خانم زینب (س) و دیگه راضی شدم به رفتنشون

وصالی:

12:از آخرین تماسشان برایمان بگویید؟؟؟

یا زهرا:

دقیقا صبح ۲۰ فروردین یک روز قبل از شهادتشون با منزل تماس گرفتند حال و احوالم رو جویا شدند و خواستند با بچه ها صحبت کنند که نشد علی آقا مدرسه بود و فاطمه خانم خواب بودند

مجددا عصر تماس گرفتن قبلا سابقه نداشت که در روز دوبار تماس بگیرن جویا که شدم گفتند دلتنگ بچه ها هستند 

با علی آقا مفصل صحبت کردن و کلی قول و قرار گذاشتند بعد که خواستن با فاطمه خانم صحبت کنند گفتم باز هم خواب هستند با بغضی سرشار از دلتنگی ما رو سپردن به خدا

وصالی:

13:خبر شهادت همسفر زندگیتان را چگونه شنیدید؟؟؟

یا زهرا:

غیر از من و یکی از برادرانشون با توجه به حساسیت های شغلیشون هیچکس از رفتن و اعزام ایشون باخبر نبود 

خیلی قضیه پیچیده شد

خبر شهادتشون رو فرمانده تیپ خدمتیشون و امام جمعه شاهرود به من دادند اما قبلا درست در لحظه شهادتشون واقعا شهادت ایشون برام محرز شد قلبا اینو حس کردم

وصالی:

14:چطور برای فرزندانتان توضیح دادید؟؟؟

یا زهرا:

فاطمه خانم‌ که در سنی نبود که براشون قابل فهم باشه هر جا عکس پدرشون رو میدیدن با ذوق و اشاره بابا ، بابا میکردن

برای علی اون لحظات سخت بود اما مدام همه بهش میگفتن علی آقا بابات یه شیر مرد بود

که با رشادت جنگیده 

مخصوصا همرزمانشون برای دلداری علی از خاطرات شجاعت های پدرش در جبهه مقاومت میگفتند

#خاطره ای از همرزم شهید زرهرن

یک روز با آقا مرتضی زرهرن و مجید پوررضا (همکار مرتضی که بعد شهادت جایگزین آقا مرتضی شد) رفتیم برای امحای گلوله های عمل نکرده ، مرتضی و مجید خرج ها رو کنار گلوله ها کار گذاشتن و بعد روشن کردن فیتیله ، ما سریعا سوار ماشین شدیم و از محل فاصله گرفتیم چون من دوربین داشتم، آقا مرتضی گفت میتونی از لحظه انفجار فیلم بگیری ؟ گفتم باشه ولی مطمئنی شما که ترکش ها تا اینجا نمیاد؟ مرتضی با همون لبخند زیبای همیشگی گفت: اتفاقی نمیفته

 من بین راه پیاده شدم و مرتضی و مجید با ماشین به پشت یه ساختمان دویست متر عقب تر رفتند. من روی محل انفجار زوم کردم که عکس بگیرم با انفجار گلوله ها، چند تا ترکش از کنار سرم عبور کرد.خواست خدا بود که اتفاقی نیفتاد! مرتضی و مجید بعد یک دقیقه اومدند. مرتضی خندید و پرسید تونستی عکس بگیری؟ گفتم: آره ولی نزدیک بود سرم رو بخاطر عکسای شما بچه های مهندسی از دست بدم!

مرتضی گفت: " نه بابا مگر ترکش ها تا اینجا اومد و ادامه داد طبق محاسبات نباید شعاع ترکش تا اینجا باشه

روزهای اول بود که من به سوریه رفته بودم؛ با خودم گفتم آقا مرتضی نزدیک بود کار دستم بده با این محاسباتش. خودش رفت پشت پناهگاه و منو به خطر انداخت!

 دو روز بعد دشمن به خط ما حمله کرد و من و مرتضی از ستاد تیپ به خط رفتیم. آنجا بود که مرتضی چون شیری به سمت دشمن و گلوله ها می رفت و هیچ ترس و واهمه ای از گلوله و خمپاره و جهنمی و.. نداشت و من بدنبال مرتضی می رفتم و اینبار در دل تحسینش میکردم و  متعجب از اینهمه شجاعت یاد آن روز افتادم و اینکه نظرم چقدر اشتباه بود درباره مرتضی او نه تنها هیچ ترسی در وجودش نبود که بسیار شجاع و نترس بود و چون مولایش امام حسین (ع) به سمت خطر می شتافت که در روز عاشورا فرمود: " إن کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی"، "اگر دین محمد(ص) جز با کشتن من پا بر جا نمی‌ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید"

مرتضی نیز به مولایش اقتدا کرده بود و گویا در دل چنین می گفت " اگر باخون من حریم اهل بیت حفظ می شود، اگر باشهادت من ناموس شیعه و حریم ولایت حفظ می شود،پس ای گلوله ها و ترکش ها مرا دریابید " و سرانجام نیز به کمال مطلوب و بالاترین درجه یعنی مقام شهادت رسید و در جوار سرور و سالار شهیدان جاودانه شد

راوی: همرزمِ شهید زرهرن، جناب آقای وحدانی

وصالی:

15:نحوه شهادت شهیدتون رو توضیح میدید خواهرم؟؟؟

یا زهرا:

شهید زرهرن سمت فرماندهی تخریب رو داشتند ایشون با دل و جون وظیفه اش رو به نحو احسن انجام میداد زمان استراحتشون برای امداد و کمک رسانی به کمک مردم جنگ زده میرفت و زمان درگیری مستقیم با اینکه وظیفه ای نداشت مثل یک سرباز برای خانم زینب (س) در خط مقدم میجنگید

#مجموعه_خاطرات_شهید_زرهرن

سلام 

امروز که پیام های کانال آقا مرتضی رو میخوندم بازهم به یاد خاطرات روزهای باهم بودن و روز شهادتش افتادم .. یاد شجاعتش و اینکه تمام تلاشش این بود که تانک های تکفیری رو با آر پی جی بزنه و یا ازشون تلفات بگیریم تا مجبور به عقب نشینی بشن... و ساعتی بعد حین درگیریها هر دو تشنه بودیم.. پایگاه 2 ما در محاصره تکفیریها افتاده بود .. به مرتضی گفتم بریم جلوی ستادگردان آب بگیریم.. مرتضی گفت: فرصت نیست.. و لحظاتی بعد تعدادی از همرزمان از ستاد گردان به سمت ما آمدند و به اتفاق آنها به سمت پایگاه 2 که در محاصره بود حرکت کردیم... 

ما آب همراه نداشتیم ... از زمان آغاز درگیریها ( 4-5 عصر 21فروردین)که ما رفتیم خط تا لحظه شهادت آقامرتضی ( 3-4صبح 22 فروردین) حدود 12 ساعت طول کشید.. در این مدت تا وقتی که آقا مرتضی زخمی شدن و باهم بودیم و بعدش تا زمان شهادت هیچ آبی برای نوشیدن نبود ..

... امروز بادیدن پیام " رو به شش گوشه ترین قبله عالم..." در کانال شهید

یاد شهادتش با لب تشنه در دیار غربت افتادم .. انگار مقدر شده بود که اینگونه تشنه لب به دیدار مولایش امام حسین (ع) نائل شود.. 

خوش به سعادتش ..خداوند بر علو درجاتش بیفزاید ان شاء الله.

وصالی:

16: واکنش پسرتان هنگام رویارویی با پیکر شهیدتان چگونه بود؟؟؟

یا زهرا:

در شب درگیری ابتدا از ناحیه پهلو مورد اصابت ترکش قرار میگرن با همون حال به نبرد ادامه میدن تا اینکه مورد اصابت رگبار قرار میگرند و با لب تشنه به شهادت میرسند

علی آقا تا یه مدت بعد از دیدن پیکر پدرش میگفت بابام چه راحت خوابیده بود

وصالی:

17:از بی قراری و دلتنگی های فرزندانتان بگویید.

یا زهرا:

هدف از رفتن پدرشون رو براشون میگم مایه افتخار ماست و خدا رو هر لحظه برای این سعادت شاکریم 

اما بی قراری و دلتنگی چیزی نیست که ثانیه ای از یاد بچه ها بره بهشون گفتم بابا رفته پیش خدا

اتفاق همین دیروز رو میگم فاطمه خانم که الان ۳ سالش تموم شده با چادرش کنارم به نماز ایستاده بود و تمام طول نمازش فقط میگفت خداجونم لطفا بابامو بهم پس بده آخه دلم براش تنگ شده

این یک نمونه از دلتنگی های هر روزه بچه هاست

وصالی:

18:شهید وصیت نامه داشتند؟؟؟

اگر بله لطفا متن آن را برایمان ارسال کنید.

یا زهرا:

متاسفانه آخرین وصیتنامه ایشون که همراهشون بوده در بحبحوه جنگ مفقود شده و ما هم چشم انتظار پیدا شدنش هستیم

وصالی:

19:در پایان چه نصیحتی برای نسل جوان دارید؟؟؟؟

یا زهرا:

نصیحت نه اما ازشون خواهش دارم که با بصیرت باشند اسلام واقعی رو بشناسند و اهل ولایت فقیه باشند

سخن آقا امیر المومنین رو آویزه گوششون کنن که

هر کس در وقت یاری رهبرش در خواب باشد زیر لگد دشمنان بیدار خواهد شد

انشالله زیر سایه اسلام و رهبری امام خامنه ای هر چه زودتر شاهد ظهور امام عصر مهدی (عج) باشیم

وصالی:

بزرگوار مجمع خادمین یکی از برنامه هاش برگزار ی نمایشگاه های نقاشی و عکس از شهدا در سراسر کشور هست ،لذا خواهشمندیم یک هدیه ویژه به نمایشگاه مجمع اهدا بفرمایید.

هدیه هم می تونه :

دستنوشته ای از شهید.

چفیه یا لباس 

عکس شهید با امضای خانواده شهید 

یا هر هدیه ای که مد نظر شماست 

با تشکر

یا زهرا:

به روی چشم

وصالی:

من ازتون واقعا ممنونم که وقت گران بهاتون رو در اختیارمون گذاشتید

دعا کنید شرمنده شهداوشماخانواده عزیزشهدا نشیم خواهرم 

التماس دعا

  • گنجینه شهدای جهان اسلام شهدای جهان اسلام
۱۵
مرداد


#گزارش

◀️ به گزارش خبرگزاری پانا امور رسانه ای مجمع جهانی خادمین شهدا،

اولین جلسه کنفرانس ،با موضوع فتنه _ و شاخصه های رهایی از فتنه ها در تاریخ ١٣٩٧/٥/١٤ در محل گروه این مجمع  ، توسط محمدی همدانی برگزار گردید.


همدانی:
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

قبل از هر سخنی بهتر است مختصر توضیحی در باب واژه فتنه و معنی ان با استفاده از کتاب ، فتنه گران  و فتنه ، خدمت همکارانم عرض نمایم .

فتنه از نظر لغوی و کاربر ان در قران و روایات معانی متفاوتی تعریف شده است .
اقداماتی که به منظور ایجاد تفرقه و نفاق بین دو نفر یا اجتماع انجام می شود فتنه می گویند.

بر این اساس می توان اقدامات داخلی و خارجی را در راستای بر هم زدن وحدت دینی و ملی جامعه را فتنه نامید.

در زبان فارسی این واژه کاربرد فراوان دارد و به معانی ؛ امتحان کردن، ازمودن ، گمراه کردن ، ضلالت، اختلاف میان مردم ،و اشوب  است.

در روضة الجنان اصل فتنه به معنای امتحان و ازمایش از پدیده ها که باطن ادمی به ان پیدا شود فتنه خوانده می شود .

اما یکی از معانی کاربردی که با حال امروز صدق می کند ؛ یک نوع ازمایش ، برای مشخص شدن ناخالصی ها ، تا صدق گفتار هر کسی مشخص شود.

اگر مصداقی این مورد را بررسی کنیم می توانیم به چهل ساله انقلاب اسلامی از پیروزی تا کنون اشاره نماییم،

در طول این چهل سال مسئولین حکومتی بیشترین اسیب را در وحله نخست به خود از نظر تقوا و سپس به جامعه زده اند.
در هر مقطعی می بینیم که یک سری از مسئولین در همین امتحانات ریزش کرده اند ، و عمده علل اصلی نیز در همه حال تفریط و افراط نقش مهمی داشته است.

پس می توان گفت ؛ در حقیقت یک امتحان از طرف خداوند بوده  که چهره مدعیان افشا شود .
خداوند با مواجه دادن انان با مشکلات ، تنگناها و پیچیدگی ها نا خالصی های وجودی خود را بشناسند و علاج کنند. که در بیشتر مواقع می بینیم از معالجه عاجز بلکه بیشتر فرو رفته اند.

حرکت انسان خواه ناخواه در جامعه مخالف و موافق دارد ، طعنه ها ، تهمت ها ، ریشخند ها از سوی شیطان گونه ها انجام می شود و اوست که در این حرکت باید استقامت و صبر پیشه کند .

به طور مثال در طول سال های اخیر می بینیم که برخی نهادهای ارزشی مرتبا از سوی برخی مورد حمله قرار گرفته اند ، اما هیچ گاه غیر از صبر و بردباری و ادامه مسیر حق و بی توجهی به یاوه گویی ها ،از انها دیده نشده است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یکی از این نهاد هاست که در همه حال در کنار مردم بوده و رسالت خود را به عنوان یک سازمان مردمی بخوبی انجام داده است . از کمک رسانی به زلزله زدگان تا کمک به بحران های مختلف پیشتاز بوده و وظایف امنیتی جامعه را نیز بخوبی به نتیجه رسانده است .
اما می بینیم که در همه حال مورد حمله برخی مدعیان قرار می گیرند .
وقتی به کمک دولت در حوزه امور خارجه بیانیه صادر می کند شخصی مثل علی مطهری چشم بر قانون اساسی بسته و با جملاتی مغرضانه می خواهد وظیفه این نهاد مردمی را یاداوری کند !

در این میان کسانی نیز هستند که جذب شخصیت ها شده و حرکت خود را از دست داده اند.
در جامعه بعضی را خداوند با مال و مقام افزونی می دهد و یا با تقوا و اخلاص او را برتری می بخشد ، همین برتری ها موجب ازمایش می شود اینجاست که باید دید انسانها در برابر فزونی ها صبر پیشه می کنند یا با بی تابی و از هر راهی در صدد رسیدن به ان چیزی که دیگران دارند بر می ایند ،

وقتی انسان تسلیم نفس خود می شود طبق فرمایش قران شیطان بر دل انها سخت احاطه یافته و فکر خدا را به کلی از یادشان می برد ، انها حزب شیطان شده و در حقیفت با طناب شیطان به چاه رفته و شیطان را ولی خود کرده و در پی ایجاد دسیسه هایی برای جلوگیری از حرکت جامعه به سوی توحید بر می ایند.

نتیجه می شود چپاول و غارت بیت المال ، نتیجه می شود ظلم به مردم جامعه ، نتیجه می شود حال امروز کشور عزیزمان که کمر بیش از هشتاد درصد مردم در زیر فشار افتصادی خم می شود .

در زمان غیبت امام زمان عج جامعه اسلامی باید بر اساس ولایت فقیه حرکت کند همین خط شیطانی تلاش می کنند که نیابت امام یعنی ولایت فقیه را از صحنه کنار بگذارند و مانع گرایش و تمایل مردم به این خط شوند و در این راه به تمام حیله ها دست می زنند و تمام توان خود را به کار می گیرند و همه چهره های پلید تجمع می کنند ودر نابودی خط واایت به توافق می رسند و هر کدام از راهی به تخریب اصلی ترین پایه نظام اسلامی می پردازند.

انچه در این بیان مهم است که این فتنه انگیزان گاهی در لباس اسلام و روحانیت ظاهر می شوند تا مطابق با نقشه و برنامه ریزی دشمن حرکت کرده تا پایه های نظام اسلامی را متزلزل کنند .

این گفتار تقریبا دلالت بر احوالات خواص جامعه اسلامی دارد ، که در تاثیر گذاری بر افکار عموم می توانند نقش مهمی داشته باشند.
تاریخ فراموش نمی کند !
اگر مروری بر احوال برخی مدعیان امروزی داشته باشیم می بینیم که در گذشته به حدی افراط در دین داشته اند که خود نیز شاید شرمسار شوند اما به جای جبران می خواهند ضربات خود را بر دوش دیگری گذارند .
مطالعه کنید تاریخ این چهل سال انقلاب اساامی را ،خواهید دید چه کسانی می خواستند در

خیابان و دانشگاه ها بین خواهران و برادران دیوار بکشند؟

یا چه کسانی بر این عقیده بودند که جوانان را باید با شلاق و کتک زدن در خیابان اصلاح کنند؟؟

اما در کمال ناباوری این مسائل را به دیگران که دلسوزان نظام و مردم هستند نسبت می دهند

اما می پردازیم به موضوع اصلی بحث  یعنی ؛ شاخص های رهایی از فتنه ها:

هنگام بروز فتنه ها امت اسلامی به هدایت و تلاش برای خروج از فتنه ها نیازمند است و تحقق این مطلب ، به وجود برخی شاخص ها برای تشخیص حق و باطل وابسته است ، چه اینکه سفارش امیر مومنان علی علیه السلام به امت اساامی این بود که به فتنه و فتنه گری مشهور نباشد: پس تلاش کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه های بد عت ها نباشید(رک نهج البلاغه خطبه ١٥١)

از این نکته فهمیده می شود فتنه و فتنه گری شاخص هایی دارد که می توان با شناخت ان و نیز شناخت شاخص های حق و حقانیت ، از شک و انحراف نجات پیدا کرد .

حضرت علی علیه السلام تلاش می کند با بیان برخی شاخص ها ، امت اسلامی را در دو راهی شک و تردید به سر منزل نجات راهنمایی کند . برخی از شاخص ها به اعتقاد ان حضرت هنگام هجوم فتنه ها باید به انها توجه شود عبارتند از:

یک: همراهی با امام معصوم

دوم:شناخت حق و باطل

سوم:پیروی از همه زوایای دین اعم از عقائد ، اخلاق و احکام

ان شا الله به شرط حیاط در جلسات اتی این شاخص ها را به طور مفصل توضیح خواهم داد

پوزش بنده رو پذیرا باشید به دلیل طولانی شدن وقت جلسه

شادی روح مطهر شهدای اسلام ، امام شهیدان ،
برای سلامتی و طول عمر مقام عظمای ولایت و سلامتی همه خادمین شهدا ، هدیه می کنیم صلواتی بر محمد و ال محمد

  • گنجینه شهدای جهان اسلام شهدای جهان اسلام
۰۷
مرداد


بسمه تعالی

🎙گزارش واحد خبر

🌐گروه :مجمع جهانی خادمین شهدا

🔵کنفرانس: دختر بزرگوار شهید حاج حمید مختاربند

📆تاریخ:١٣٩٧/٥/٦

مجری: خواهروصالی

🔵موضوع :راویت گری


مشروح کنفرانس ⬇️
 

بسم الله الرحمن الرحیم


با کمال افتخار امشب در خدمت خانواده شهدا و  فرزند شهید مختاربند هستیم .

امیدواریم خادمین گرامی در این جلسه حضور داشته باشن و از این رزق معنوی بهره مند بشن ..

مجری برنامه امشب  خواهر وصالی  هستندـ


بسم رب الشهدا

با مدد و یاری خود شهید مصاحبه مون شروع میکنیم
ان شاء الله بتونیم شهید عزیزمون معرفی کنیم


سلام علیکم

وصالی:
من ازتون ممنونم که دعوتمون قبول کردید
عذر میخوام که وقتتون رو گرفتم

ج:
سلام علیکم
خواهش می کنم

س:
۱#اسم و فامیل شهیدتون عرض میکنید؟؟؟

ج:
شهید مدافع حرم حاج حمید مختاربند

س:
۲#شهید در چه تاریخی و در کدوم استان متولد شدند؟؟؟

ج:
در مهر ماه ۱۳۳۵ شهرستان شوشتر استان خوزستان

س:
۳#شهید فرزند چندم خانواده بودند؟؟
در چه خانواده های متولد شدند؟؟؟

ج:
ایشون فرزند اول  خانواده ای پر جمعیت و مذهبی بودن.

س:
اگه اشتباه نکنم یکی از عموهاتون هم شهید هستند؟؟؟؟

شهیو محمود مختاربند

ج:
بله ایشون چهار برادر داشتن که یکی از اونها در دفاع مقدس به شهادت رسید و یکی دیگه از اونها ۸ سال اسیر بودن

س:
۴#میشه از فعالیت های قبل از انقلاب شون بگین برامون؟؟؟؟

ج:
دوران جوانی ایشون در مبارزه با رژیم شاهنشایی گذشت ایشون و برادرها و یکسری از دوستانشون گروههایی برای پخش اعلامیه و مبارزه در شهر شوشتر تشکیل داده بودن

س:
۵#بعد از انقلاب در کجا مشغول شدند؟؟؟

ج:
ایشون همزمان با پیروزی انقلاب وارد سپاه شدن و به عنوان مسئول آموزش نیروهای مردمی در شوشتر فعالیت میکردن بعد از شروع جنگ کردستان به اونجا رفتن و بعد از شروع جنگ تحمیلی به جنوب برگشتن و مسئولیتهای مختلفی در زمان جنگ در اهواز و شهرهای درگیر جنگ داشتن

س:
۶#میشه برامون از فعالیت هاشون در کردستان بگین؟؟؟

ج:
وقتی غائله پاوه به وجود اومد ایشون به همراه چندتا از پاسدارهای شوشتر عازم پاوه شدن و چندماه اونجا مشغول جنگ بودن و پدرشون تعریف می کنن که ما وقتی شنیدیم پاسدارها رو اونجا سر می برن به دنبالش رفتیم که برش گردونیم ولی موفق نشدیم

س:
۷#مسئولیت های شهید در جبهه چه چیزهایی بود؟؟؟

ج:
ایشون مسئولیتهای مختلفی داشتن که البته من همشو اطلاع ندارم ولی تا جاییکه میدونم به عنوان فرمانده محور در تیپ امام حسن ((ع)) خدمت میکردن و البته یه سری فعالیتهای اطلاعات و عملیات رو هم به عهده داشتن

در شوشتر هم مسئول آموزش و اعزام نیرو به جبهه بودن

س:
۸# میشه اگه اطلاع دارین بفرمائید شهید در دوران دفاع مقدس در کدام عملیات ها شرکت کردند؟؟؟

ج:
عملیاتهای آزادی خرمشهر، بدر و شکست حصر آبادان و....البته همشو اطلاع ندارم

س:
۹#شهید مدیریت شعب بانک انصارخوزستان و مدیریت شعب قم رو در اختیار داشتند میشه توضیح بدین؟؟

ج:
بله بعد از جنگ مسئولیتهای مختلفی در تیپ ۵۱ حضرت حجت و لشکر هفت ولی عصر داشتن مثل مسئول تحقیق و بازرسی لشکر و معاونت لجستیک و آماد
به خاطر پاک دستی و تبحری که در این زمینه داشتن به عنوان سرپرست شعب بانک انصار استان خوزستان معرفی شدن و بعد از ۵ سال سرپرست شعب استان قم شدن.

در استان قم هم ده سال خدمت کردن و بعد بازنشسته شدن

س:
ممنونم بابت جوابتون

ج:
خواهش می کنم

س:
#۱۰میشه از آشنایی شهید با مادرتون بگین؟؟؟؟

ج:
یکی از اقوام مادرم همسایه ی خانواده شون بودن و مادرم رو معرفی کردن و آشنایی شون به این صورت انجام گرفت

س:
۱۱#شهید چند فرزند داشتن؟؟؟
شما فرزند چندم شهید هستین؟؟؟

مادرتون قبل آشنایی با پدرتون ساکن اهواز بودن درسته؟ ؟؟؟

ج:
شهید چهار فرزند دارن که من فرزند اولشون هستم

بله

س:
۱۲#ویژگی های بارز شهید به عنوان شما که دخترشون بودین چه چیزی بود؟؟؟؟

ج:
ایمان و توکل به خدا، حساسیت ویژه به بیت المال و اهمیت زیاد به کارفرهنگی و کار در مساجد و جذب نوجوونها...
اطاعت مطلق از ولی فقیه و گوش به امر رهبر بودن.
دقت و حساسیت در اسراف نکردن منابع کشور اهمیت به مسائل عبادی و نماز شب
و خیلی ویژگیهای دیگه که البته در تمام شهدا مشترکه

س:
۱۳#میشه در خصوص حالت های معنوی و عبادی شهید بگین برامون؟؟
ج:
از زمانی که به یاد دارم ایشون برنامه منظم تلاوت قران داشتن نمازهاشون همیشه و در همه ی مکانها مثل سفر مهمانی و ... اول وقت و در صورت امکان جماعت برگزار میشد.
 موقع خواب ما با صدای تلاوت سوره واقعه شون به خواب می رفتیم و صبح باصدای دلنشین دعای عهدشون از خواب بیدار میشدیم.
به نماز شب و حضور در مسجد خیلی اهمیت میدادن و در گرما و سرما نماز جماعت صبح در مسجد رو ترک نمیکردن.

س:
۱۴#شهید به کدام یک از اهل بیت ارادت بیشتری داشتند؟؟؟
یا کدوم دعا یا سوره رو بیشتر میخوندن؟؟؟

ج:
ایشون به حضرت زهرا (س) ارادت ویژه ای داشتن و اسم جهادی ابوزهرا رو برای خودشون انتخاب کرده بودن که هم اسم خواهر کوچک من بود و هم اشاره به ارادتشون به حضرت زهرا داشت.
به دعای ندبه خیلی علاقه داشتن و همه رو به خوندن این


دعا سفارش میکردن

س:
۱۵#چطور دغدغه رفتن به سوریه در ایشون ایجاد شد؟؟؟؟

ج:
وقتی مسئله سوریه داشت به اوج خودش میرسید ایشون تازه بازنشسته شده بود و پیگیر ازدواج برادر کوچکم و فرزند آخر خانواده بود.
به محض برگزاری مراسم ازدواج برادرم متوجه شدیم که پیگیر رفتن به سوریه هستن و از طریق دوستان قدیمی شون در سپاه برای مسئولیت مالی و پشتیبانی قرارگاه حضرت زینب در سوریه دعوت به کار شدن.

س:
۱۶#واکنش شما و خانواده در مقابل این تصمیم شون چی بود؟؟؟؟؟

ج:
ما که از روحیه و اعتقادات ایشون با خبر بودیم خیلی راحت پذیرفتیم چون میدونستیم جایی که امکان جهاد در راه خدا وجود داشته باشه ایشون سر از پا نشناخته خودشو می رسونه
ولی پدر و مادر ایشون که کهولت سن دارن و از طرفی ایشون نور چشمی خانوادشون بود خیلی سخت پذیرفتن چون به قول مادرشون دیگه نمی تونستن فراق یکی دیگه از بچه هاشونو تحمل کنن ولی ایشون مادرشو راضی کرد و گفت شما چطور راضی میشید زیارت عاشورا بخونید و الان که حرم حضرت زینب در خطره بی خیال باشید.
مادرشون هم گفتن که سپردمت به حضرت زینب و ایشون رو با رضایت راهی سوریه کرد

س:
۱۷#تاریخ اولین اعزامشون؟؟؟
چند دوره به سوریه اعزام شدند؟؟؟؟

ج_ایشون تیرماه ۹۳ برای اولین بار اعزام شدن و به خاطر مسئولیتشون مدت یک سال و چندماه سوریه بودن و فقط دو یا سه بار به مرخصی چند روزه اومدن


#۱۸در یکی از مرخصی هاشون دندون شکستشون به مادرتون نشون میدن،
میشه علتش بگین؟؟؟؟
واکنش مادرعزیزتون چی بوده در برابر این کارشون؟؟؟؟


ج_آخرین باری که به مرخصی اومدن برای مراسم ختم مادربزرگ مادری من بود که خودشونو با هواپیمای باری رسونده بودن و دو سه روز بعد برگشتن.
تو این سفر همه ی حرفها و رفتارهای ایشون بوی جدایی و شهادت میداد.
یک روز دندان شکسته شون رو به مادرم نشون میدن که اگر بعد از شهادت نیاز به شناسایی پیکرشون بود در ذهنشون باشه
مادر اون روز به شدت متاثر شد و گریه کرد
ایشون که سعی میکرد به مادرم روحیه بده با خنده و آرامش گفته بود حاج خانم میدونی شهادت یعنی چی؟
یعنی من زودتر میرم بهشت و منتظر شما می مونم که انشالله به من ملحق بشید


س_#۱۹میشه از دوستان شهید پدرتون بگین؟؟؟
چه  دفاع مقدس و چه مدافعان حرم


ج_پدر بعد از جنگ همیشه و همیشه در حسرت جا موندن از برادر و دوستان شهیدشون بودن
همیشه با یه حسرتی از دوران جنگ و شهدا تعریف میکردن و در عین حال این بیت شعر زمزمه ی همیشگیشون بود که
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است
وقتی فرصت حضور در سوریه براشون فراهم شد به همراه دوستان دوران دفاع مقدس شون راهی شدن که از بین اونها شهید مدافع حرم حاج هادی کجباف و شهید حاج روزبه هلیسایی شش ماه قبل از ایشون به شهادت رسیدن.
شهادت حاج هادی ایشون رو بی تاب تر از همیشه کرد و مهر ۹۴ ایشون به برادر دوستان شهیدش پیوست.


سوال اعضا
بهترین و بدترین خاطره شون از جبهه که نقل میکردن؟

ج_خاطرات مربوط به جبهه رو زیاد تعریف میکردن ولی بهترین و بدترینش رو نمی تونم بگم کدومه.
از جنگ سوریه هم که اصلا چیزی برای ما تعریف نکرده بودن و ما بعد از شهادت روایتهای مختلفی از شجاعت ایشون رو شنیدیم.
برای خود ما بهترین خاطره ای که از ایشون شنیدیم مربوط به فتح تپه قرین هست که براتون ارسال می کنم.

#خاطره
رسول عفراوی

همرزم شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند

بعد از عملیات پیروزمندانه‌ی رزمندگان و مدافعان حرم در منطقه «دیر العدس» برنامه بعدی بچه‌ها، آزادسازی «تل قرین» یا «تپه قرین» بود که یکی از حساس‌ ترین مناطق بود.
این تپه‌ی مهم و مرتفع، مسلط به کل منطقه و تعدادی روستا بود که چند سالی در اختیار نیروهای مسلح دشمن بود و همین امر، اهمیتِ آزادسازی تپه را دو چندان می‌کرد.
بعد از طرح‌ریزی عملیات و شناسایی توسط قرارگاه حضرت زینب (سلام‌الله علیها) برای آزاد سازی «تل قرین»؛ این عملیات توسط تیپ فاطمیون و تیپ مالک اشتر انجام شد.
فرمانده تیپ فاطمیون «ابو حامد» بود که در همین عملیات شهید شد. فرمانده تیپ مالک اشتر نیروهای سوری سردار شهید هادی کجباف معروف به «ابو سجاد» بود.
شهید مختاربند که در سوریه به «ابو زهرا» معروف بود، در قرارگاه حضرت زینب (سلام‌الله علیها) در سمت مسئول امور مالی و بنیاد شهدا و جانبازان قرارگاه فعالیت می‌کرد.
هنگام عملیات «ابو زهرا» به تیپ مالک اشتر مأمور می شد و به ما کمک می‌کرد.
بالا رفتن از تپه،آزادسازی و پاک‌سازی کامل تپه آنجا خیلی سخت بود.
بعد از تصرف کامل تپه، نیروها خیلی خسته بودند. غروب شده بود و هوا داشت تاریک می‌شد و باید برای نیروها خودی آب و غذا مهمات و پتو می‌بردیم.
هوا سرد بود و روی تپه هیچ سنگر یا پناهگاهی نبود. فقط یک سنگر بتونی دسته‌جمعی بود که برای محافظت از تپه ساخته شده بود و نمی‌شد همه نیروها را در آن مستقر کرد.
به دلیل خستگی نیروها کسی بالا نمی‌رفت. شهید «ا

بو زهرا» به شهید روزبه هلیسایی گفت: «ابو صادق» چند گونی می‌خواهم برای گذاشتن آب و غذا مهمات و پتو تا ببریم برای نیروهای که در بالای تپه مستقر هستند.
چند گونی پُر کردند. اما به دلیل خستگی کسی توان نداشت بالا برود. فقط دو - سه نفر همراه ایشان رفتند که آن ها هم به‌سختی بالا می‌رفتند.
«ابو زهرا» خیلی به آن‌ها روحیه می‌داد تا به بالای تپه برسند و با صدای بلند «یا زهرا» می گفت و بعد هم با بی‌سیم صدا زد: «یا زهرا....یا زهرا....
همه روحیه گرفتند تعدادی از نیروها آمدند کمک کردند و پشت سر «ابو زهرا» ‌رفتند.
ما هم با بی‌سیم‌های خود یا زهرا سر دادیم.
صحنه‌ای پر شور و معنوی خلق شد! چه صفایی داشت «یا زهرا» گفتنِ مجاهدانی که نه فقط شیعه؛ که سنی ، دروزی و مسیحی نیز بودند.
شعار «یا زهرایی» که «ابو زهرا» سر داد؛ عاشقانه و مدبرانه

س_تعریف از پدر شهید در یک جمله


ج_پدرم بزرگ مرد غیور روزهای سخت جهاد و شهادت بود که در آستانه ی شصت سالگی عاشقانه به سوی معبودش پرکشید.

سوال اعضا
بزرگترین دغدغه زندگیشون چی بوده؟؟


ج_اگر الان ببینمش فقط یه چیز به ذهنم میرسه و اونم اینه که
تا آخر عمر به وجودت افتخار می کنم که همیشه ابوزهرای شجاع من خواهی ماند و من تا زنده ام قصه شجاعت و غیرتت رو برای نوه هات تعریف می کنم

س_۱۹#تاریخ شهادتشون و محل شهادتشون رو عرض میکنید؟؟

ج_بزرگترین دغدغه شون کار فرهنگی و جذب نوجوانها و جوانها به مساجد برای تربیت سربازانی برای امام زمان بود.
و از هیچ کاری برای ساختن و آبادانی مساجد دریغ نمیکردن.
در دوره ای که مدیر بانک انصار هم بود بعد از اومدن از سرکار لباس کارگری می پوشید و به مسجد محل که خودش بانی ساخت اون شده بود میرفت و با زبان روزه پا به پای کارگرها کار میکرد تا محلی برای پایگاه بسیج محل و نماز جماعت در محل برپا بشه

تاریخ شهادتشون بیستم مهر ۱۳۹۴
در قنیطره سوریه

تشکر از لطف شما
ان شالله که لیاقت این تاج افتخاررو داشته باشیم.

س_۲۰#چطور از شهادتشون مطلع شدین؟؟؟



ج_مادر من تو اون ایام اهواز پیش پدرشون بودن.
روزیکه که خبر شهادت ایشون رو به همسرم دادن ایشون به من چیزی نگفته بود چون مریض احوال بودم و دکتر نوبت داشتم.
ولی من از حالات و رفتارهای ایشون فهمیدم که اتفاقی افتاده ولی هرچی اصرار کردم فایده نداشت.
چون تمام فامیل و اقوام ما خوزستان هستن ایشون بعد از اومدن از دکتر با چندتا از دوستامون تماس گرفتن که به منزل ما بیان.
وقتی اومدن من مطمئن شدم خبری شده و بالاخره دوستم خبر شهادت ایشون رو به من داد.


س_۲۱#مادرتون چطور مطلع شدن؟؟
واکنش اعضای خانواده چطور بود نسبت به شهادت پدر؟؟؟؟

ج_برادرهای مادرم خبر شهادت پدرم رو به ایشون دادن و اینو باید بگم که مادرم مثل کوه استوار بود و ما ندیدیم که اصلا بی تابی کنه و هیچ وقت در طول مراسم پدر آرامشش رو از دست نداد.
مادر و خواهرهای شهید  که خیلی بی تابی میکردن رو مادرم آروم میکرد.
ما از طرفی با تمام وجود افتخار میکردیم که پدر به این سعادت دست پیدا کرده و خوشحال بودیم که به آرزوشون رسیدن چون مردن در رختخواب واقعا برای ایشون نبود و حیف بود بعد از سالها جهاد ایشون به این صورت از دنیا بره ولی داغ ندیدن و نشنیدن صداشون غم بزرگی رو توی قلب ما نشونده بود که قابل توصیف نیست.

۲۲#میشه تاریخ وداع و ادرس مزار شهید بگین؟؟؟؟

ان شاءالله بی بی زینب خودش بهتون صبر عطا کند


س_شهید وصیت نامه ای هم داشتن؟؟؟
اگه داشتن برامون میفرستم

ج_بله ایشون دوتا وصیت دارن که یکی در ایران و یکی در سوریه نوشته شده که می فرستم خدمتتون.

🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼

#وصیت_نامه_شهید_مختاربند_به_دوستان


                 🌼 به نام خدا 🌼
:
🌼برگرفته از توصیه های شهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختاربند به دوستان

برادران بزرگوار در حال حاضر دشمن مثل زمان جنگ از روبه رو و با تانک و توپ و تفنگ وارد نشده است زیرا در آن جنگ شکست خورد و به جنگ پنهان و سرد کنونی روی آورد و اکنون با قاطی کردن حق و باطل افکار و عقاید بسیجیان و جان برکفان ولایت را هدف قرار داده است. درست مثل زمان حضرت علی(ع)در جنگ صفین که حق و باطل را برای اصحاب ایشان مشتبه کردند و نهایتاً جبهه ی پیروان امام شکست خورد.
از آنجایی که تاریخ -به فرمایش قرآن کریم -برای عبرت گرفتن آیندگان است و برای اینکه انسان مجددا به اشتباهات گذشته دچار نشود باید از عملکرد گذشتگان عبرت گرفت.
لذا طبق فرمایش مقام معظم رهبری الان هم در جنگ با دشمن اسلام و مسلمین هستیم با این تفاوت که شیوه ی جنگ آنها فرق کرده (مثل جنگ صفین)و باید هوشیار بود. آنجا که حق و باطل قاطی میشود و قرآن ها بر سر نی میرود باید حق را از میان تمام سیاه نمایی ها تشخیص داد تا گمراه نشد.
حدیث از معصوم داریم که دوران آخرالزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را  از مسیر خارج می کند و اصلا کار فتنه.؛  گرفتن


یاران وفادار حق و گمراه کردن آنها است. لذا گاهی میبینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده. از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
حدیث از معصوم داریم که دوران آخر الزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را از مسیر خارج می کند و اصلا کار فتنه، گرفتن یاران وفادار حق و گمراه کردن آنهاست. لذا گاهی می بینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده، از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
ولایت مانند ستونی است که همیشه و در همه ی بحران ها و مسائل پیش رو باید به او اقتدا کنیم و اگر در اقتدا به ولایت شک کردیم، همان کاری را انجام داده ایم که دشمن می خواهد و ایجاد شک و شبهه یعنی برانداختن تیرک خیمه ی جمهوری اسلامی.
در جریان مسائل انتخابات نیز افراد با هر مقام و مسئولیتی که هستند و با هر سابقه ای که دارند، باید طرز فکر، خطوط سیاسی و موضع گیری آن ها در مسائل سیاسی روشن بشود که در کدام جبهه قرار دارند و چقدر به خط سیاسی امام خمینی(ره) و امام خامنه ای نزدیکند. این مهم است!
در گرماگرم جنگ صفین یک نفر خدمت امام علی(ع) رسید و عرض کرد:《یا علی! من نمی توانم تشخیص دهم کدام جبهه حق است. در یک طرف شما که داماد پیامبر(ص) هستید و گروهی از صحابه قرار دارند، و در طرف دیگر معاویه که خال المومنین و کاتب وحی است و تعدادی دیگر از صحابه قرار دارند.》
امام علی(ع) به او فرمود:《مشکل تو این است که می خواهی حق را با افراد بشناسی و این غلط است. اول باید حق را بشناسی و بعد افراد را بر اساس آن بسنجی؛ ببینی که رفتار، حرف ها و افکار آنها با حق مطابقت دارد یا خیر. به این وسیله می توان تشخیص داد کجا حق و کجا باطل است.》

🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼

وصیتی که در ایران خطاب به دوستانشون نوشتن👆👆👆👆

🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿

#وصیت_نامه_شهید_حاج_حمید_مختاربند

خداوندا،شنیده ام که در آخر الزمان در شام اتفاقاتی رخ می دهد. همیشه در ذهنم بود که در آخر الزمان و زمان نزدیکی حضور امام مثل سال های گذشته باز هم در صف کسانی که هیچ نقشی در اصحاب امام زمان (عج) ندارند هستم، یا از کسانی که مثل زمان حضور امام خامنه ای، وقتی به شهری می رود مانند آدم های عادی باید کنار خیابان بایستم و از روی پیاده رو آقا را ببینم یا می شود من هم در صف یاران حداقل نزدیک آقا باشم؟
یا اینکه در زمان بعد از جنگ به فکر این بودم که فرصت و زمینه ی شهادت و در صف جهاد قرار گرفتن از دست رفت. آن موقع جنگ که معرفت شهادت را نداشتم و حال هم که زمینه ی جهاد و شهادت وجود ندارد. هر چند که همیشه می خواندم: در باغ شهادت باز باز است؛ ولی چطور و کجا معلوم نبود،که ناگاه در کمال ناباروری در حالیکه میلیون ها نفر در آرزوی شرکت در جهاد عراق، سوریه، لبنان و جاهای دیگر بودند، به خصوص آنهایی که از صف شهدا عقب افتاده بودند، می سوختند و  می ساختند؛ یکدفعه ورق برگشت و بعد از چند بار پیگیری به این و آن گفتم که اگر می شود من هم به عراق و سوریه بروم و در جهاد و در صف مدافعان حرم اهل بیت قرار گیرم و جانم را فدای حرم اهل بیت کنم. تا اینکه از میان این هما مشتاق شرکت در جهاد، اسم بنده ی حقیر انتخاب شد. آن هم نه یک ماه و چند ماه که دیگران هستند، بلکه حداقل یک سال!
خدایا چطور تو را شکر کنم؟ مرا با لطف و کرم خودت انتخاب کردی، توفیق شرکت در جهاد دادی، توفیق شرکت در جنگی دادی که طرف مقابل آن گردان هایی هستند به نام یزید، معاویه، شمربن ذی الجوشن و گردان عایشه؛ و این طرف شیعیان پاک باخته و جان برکف و عاشق.

خدایا زمانی که عمرم رو به پایان است و 59 سال سن دارم و دوران جوانی خود را گذرانده و بچه ها را سر و سامان داده ام؛ به من توفیق شرکت در جهاد داده ای که اگر باز لطفت شامل حال من شود، در این راه جانم را فدای حرم بی‌بی زینب کبری و دردانه ى اباعبدالله، بی‌بی رقیه خانم کنم و از این ماموریت برنگردم الا با شهادت، واقعا ممنونم. خدایا فقط مى توانم بگویم دوستت دارم با این همه نعمت.
 الحمدالله عدد امواج البحور، الحمدالله عدد لمح العیون، الحمدالله من الیوم الى یوم ینفخ فی الصور.
امام علی(ع) می فرماید: ان الله کتب القتل علی قوم و الموت علی آخرین کل آتیه منیته علی ما کتب الله له فطوبی للمجاهدین فی سبیله و المقتولین علی طاعته.
خداوند برای گروهی شهادت را مقدر کرده و برای گروهی دیگر مرگ را، و هر گروه تقدیری دارد که به سمتش می رود و از آن گریزی نیست. پس خوشا به حال مجاهدان و شهدای راه خدا.
خدایا یعنی ممکن است این بنده ضعیف و روسیاه هم در صف مجاهدان به حساب آید و این ماموریت را نردبان اوج او تا رسیدن به خودت قرار دهی؟ خدایا می دانم و اقرار می کنم که لیاقت آن را ندارم اما چشمم به لطف و کرم توست. خدایا اقرار می کنم نه لایقم نه قابل.
پدر و مادر عزیزم، همسر عزیزم، خواهران و برادرانم، فرزندان، عروس ها و دامادهایم، اگر خداوند لیاقت و

رود به این باغ را به من داد، یعنی اینکه رفته ام بهترین جای باغ جا گرفته ام تا شما برسید. البته مراقب باشید راه را اشتباه نروید، گم نشوید، راه باغ مشخص است! آدرس را همیشه در گوش ما تکرار کرده اند. منتظرتان هستم. اگر خدا نخواسته گاهی وقت ها منحرف شدید، به من ندایی بدهید، ان شاءالله می آیم، راه را نشانتان میدهم.(اگر صاحب باغ اجازه دادند.)

وصیت نامه سوریه که بیشتر خطاب به خانواده نوشتن👆👆👆👆

س،ممنونم
من واقعا ازتون عذرخواهی میکنم
ببخشید خیلی طولانی شد.
ببخشید که خیلی وقتتون رو گرفتم

  • گنجینه شهدای جهان اسلام شهدای جهان اسلام