گنجینه شهدای جهان اسلام

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

هدف این سایت معرفی شهدای جهان اسلام است

گنجینه شهدای جهان اسلام

این سایت زیرنظر مجمع جهانی خادمین شهدا، به صورت اتش به اختیار مدیریت می شود.


بسمه تعالی

🎙گزارش واحد خبر

🌐گروه :مجمع جهانی خادمین شهدا

🔵کنفرانس: دختر بزرگوار شهید حاج حمید مختاربند

📆تاریخ:١٣٩٧/٥/٦

مجری: خواهروصالی

🔵موضوع :راویت گری


مشروح کنفرانس ⬇️
 

بسم الله الرحمن الرحیم


با کمال افتخار امشب در خدمت خانواده شهدا و  فرزند شهید مختاربند هستیم .

امیدواریم خادمین گرامی در این جلسه حضور داشته باشن و از این رزق معنوی بهره مند بشن ..

مجری برنامه امشب  خواهر وصالی  هستندـ


بسم رب الشهدا

با مدد و یاری خود شهید مصاحبه مون شروع میکنیم
ان شاء الله بتونیم شهید عزیزمون معرفی کنیم


سلام علیکم

وصالی:
من ازتون ممنونم که دعوتمون قبول کردید
عذر میخوام که وقتتون رو گرفتم

ج:
سلام علیکم
خواهش می کنم

س:
۱#اسم و فامیل شهیدتون عرض میکنید؟؟؟

ج:
شهید مدافع حرم حاج حمید مختاربند

س:
۲#شهید در چه تاریخی و در کدوم استان متولد شدند؟؟؟

ج:
در مهر ماه ۱۳۳۵ شهرستان شوشتر استان خوزستان

س:
۳#شهید فرزند چندم خانواده بودند؟؟
در چه خانواده های متولد شدند؟؟؟

ج:
ایشون فرزند اول  خانواده ای پر جمعیت و مذهبی بودن.

س:
اگه اشتباه نکنم یکی از عموهاتون هم شهید هستند؟؟؟؟

شهیو محمود مختاربند

ج:
بله ایشون چهار برادر داشتن که یکی از اونها در دفاع مقدس به شهادت رسید و یکی دیگه از اونها ۸ سال اسیر بودن

س:
۴#میشه از فعالیت های قبل از انقلاب شون بگین برامون؟؟؟؟

ج:
دوران جوانی ایشون در مبارزه با رژیم شاهنشایی گذشت ایشون و برادرها و یکسری از دوستانشون گروههایی برای پخش اعلامیه و مبارزه در شهر شوشتر تشکیل داده بودن

س:
۵#بعد از انقلاب در کجا مشغول شدند؟؟؟

ج:
ایشون همزمان با پیروزی انقلاب وارد سپاه شدن و به عنوان مسئول آموزش نیروهای مردمی در شوشتر فعالیت میکردن بعد از شروع جنگ کردستان به اونجا رفتن و بعد از شروع جنگ تحمیلی به جنوب برگشتن و مسئولیتهای مختلفی در زمان جنگ در اهواز و شهرهای درگیر جنگ داشتن

س:
۶#میشه برامون از فعالیت هاشون در کردستان بگین؟؟؟

ج:
وقتی غائله پاوه به وجود اومد ایشون به همراه چندتا از پاسدارهای شوشتر عازم پاوه شدن و چندماه اونجا مشغول جنگ بودن و پدرشون تعریف می کنن که ما وقتی شنیدیم پاسدارها رو اونجا سر می برن به دنبالش رفتیم که برش گردونیم ولی موفق نشدیم

س:
۷#مسئولیت های شهید در جبهه چه چیزهایی بود؟؟؟

ج:
ایشون مسئولیتهای مختلفی داشتن که البته من همشو اطلاع ندارم ولی تا جاییکه میدونم به عنوان فرمانده محور در تیپ امام حسن ((ع)) خدمت میکردن و البته یه سری فعالیتهای اطلاعات و عملیات رو هم به عهده داشتن

در شوشتر هم مسئول آموزش و اعزام نیرو به جبهه بودن

س:
۸# میشه اگه اطلاع دارین بفرمائید شهید در دوران دفاع مقدس در کدام عملیات ها شرکت کردند؟؟؟

ج:
عملیاتهای آزادی خرمشهر، بدر و شکست حصر آبادان و....البته همشو اطلاع ندارم

س:
۹#شهید مدیریت شعب بانک انصارخوزستان و مدیریت شعب قم رو در اختیار داشتند میشه توضیح بدین؟؟

ج:
بله بعد از جنگ مسئولیتهای مختلفی در تیپ ۵۱ حضرت حجت و لشکر هفت ولی عصر داشتن مثل مسئول تحقیق و بازرسی لشکر و معاونت لجستیک و آماد
به خاطر پاک دستی و تبحری که در این زمینه داشتن به عنوان سرپرست شعب بانک انصار استان خوزستان معرفی شدن و بعد از ۵ سال سرپرست شعب استان قم شدن.

در استان قم هم ده سال خدمت کردن و بعد بازنشسته شدن

س:
ممنونم بابت جوابتون

ج:
خواهش می کنم

س:
#۱۰میشه از آشنایی شهید با مادرتون بگین؟؟؟؟

ج:
یکی از اقوام مادرم همسایه ی خانواده شون بودن و مادرم رو معرفی کردن و آشنایی شون به این صورت انجام گرفت

س:
۱۱#شهید چند فرزند داشتن؟؟؟
شما فرزند چندم شهید هستین؟؟؟

مادرتون قبل آشنایی با پدرتون ساکن اهواز بودن درسته؟ ؟؟؟

ج:
شهید چهار فرزند دارن که من فرزند اولشون هستم

بله

س:
۱۲#ویژگی های بارز شهید به عنوان شما که دخترشون بودین چه چیزی بود؟؟؟؟

ج:
ایمان و توکل به خدا، حساسیت ویژه به بیت المال و اهمیت زیاد به کارفرهنگی و کار در مساجد و جذب نوجوونها...
اطاعت مطلق از ولی فقیه و گوش به امر رهبر بودن.
دقت و حساسیت در اسراف نکردن منابع کشور اهمیت به مسائل عبادی و نماز شب
و خیلی ویژگیهای دیگه که البته در تمام شهدا مشترکه

س:
۱۳#میشه در خصوص حالت های معنوی و عبادی شهید بگین برامون؟؟
ج:
از زمانی که به یاد دارم ایشون برنامه منظم تلاوت قران داشتن نمازهاشون همیشه و در همه ی مکانها مثل سفر مهمانی و ... اول وقت و در صورت امکان جماعت برگزار میشد.
 موقع خواب ما با صدای تلاوت سوره واقعه شون به خواب می رفتیم و صبح باصدای دلنشین دعای عهدشون از خواب بیدار میشدیم.
به نماز شب و حضور در مسجد خیلی اهمیت میدادن و در گرما و سرما نماز جماعت صبح در مسجد رو ترک نمیکردن.

س:
۱۴#شهید به کدام یک از اهل بیت ارادت بیشتری داشتند؟؟؟
یا کدوم دعا یا سوره رو بیشتر میخوندن؟؟؟

ج:
ایشون به حضرت زهرا (س) ارادت ویژه ای داشتن و اسم جهادی ابوزهرا رو برای خودشون انتخاب کرده بودن که هم اسم خواهر کوچک من بود و هم اشاره به ارادتشون به حضرت زهرا داشت.
به دعای ندبه خیلی علاقه داشتن و همه رو به خوندن این


دعا سفارش میکردن

س:
۱۵#چطور دغدغه رفتن به سوریه در ایشون ایجاد شد؟؟؟؟

ج:
وقتی مسئله سوریه داشت به اوج خودش میرسید ایشون تازه بازنشسته شده بود و پیگیر ازدواج برادر کوچکم و فرزند آخر خانواده بود.
به محض برگزاری مراسم ازدواج برادرم متوجه شدیم که پیگیر رفتن به سوریه هستن و از طریق دوستان قدیمی شون در سپاه برای مسئولیت مالی و پشتیبانی قرارگاه حضرت زینب در سوریه دعوت به کار شدن.

س:
۱۶#واکنش شما و خانواده در مقابل این تصمیم شون چی بود؟؟؟؟؟

ج:
ما که از روحیه و اعتقادات ایشون با خبر بودیم خیلی راحت پذیرفتیم چون میدونستیم جایی که امکان جهاد در راه خدا وجود داشته باشه ایشون سر از پا نشناخته خودشو می رسونه
ولی پدر و مادر ایشون که کهولت سن دارن و از طرفی ایشون نور چشمی خانوادشون بود خیلی سخت پذیرفتن چون به قول مادرشون دیگه نمی تونستن فراق یکی دیگه از بچه هاشونو تحمل کنن ولی ایشون مادرشو راضی کرد و گفت شما چطور راضی میشید زیارت عاشورا بخونید و الان که حرم حضرت زینب در خطره بی خیال باشید.
مادرشون هم گفتن که سپردمت به حضرت زینب و ایشون رو با رضایت راهی سوریه کرد

س:
۱۷#تاریخ اولین اعزامشون؟؟؟
چند دوره به سوریه اعزام شدند؟؟؟؟

ج_ایشون تیرماه ۹۳ برای اولین بار اعزام شدن و به خاطر مسئولیتشون مدت یک سال و چندماه سوریه بودن و فقط دو یا سه بار به مرخصی چند روزه اومدن


#۱۸در یکی از مرخصی هاشون دندون شکستشون به مادرتون نشون میدن،
میشه علتش بگین؟؟؟؟
واکنش مادرعزیزتون چی بوده در برابر این کارشون؟؟؟؟


ج_آخرین باری که به مرخصی اومدن برای مراسم ختم مادربزرگ مادری من بود که خودشونو با هواپیمای باری رسونده بودن و دو سه روز بعد برگشتن.
تو این سفر همه ی حرفها و رفتارهای ایشون بوی جدایی و شهادت میداد.
یک روز دندان شکسته شون رو به مادرم نشون میدن که اگر بعد از شهادت نیاز به شناسایی پیکرشون بود در ذهنشون باشه
مادر اون روز به شدت متاثر شد و گریه کرد
ایشون که سعی میکرد به مادرم روحیه بده با خنده و آرامش گفته بود حاج خانم میدونی شهادت یعنی چی؟
یعنی من زودتر میرم بهشت و منتظر شما می مونم که انشالله به من ملحق بشید


س_#۱۹میشه از دوستان شهید پدرتون بگین؟؟؟
چه  دفاع مقدس و چه مدافعان حرم


ج_پدر بعد از جنگ همیشه و همیشه در حسرت جا موندن از برادر و دوستان شهیدشون بودن
همیشه با یه حسرتی از دوران جنگ و شهدا تعریف میکردن و در عین حال این بیت شعر زمزمه ی همیشگیشون بود که
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است
وقتی فرصت حضور در سوریه براشون فراهم شد به همراه دوستان دوران دفاع مقدس شون راهی شدن که از بین اونها شهید مدافع حرم حاج هادی کجباف و شهید حاج روزبه هلیسایی شش ماه قبل از ایشون به شهادت رسیدن.
شهادت حاج هادی ایشون رو بی تاب تر از همیشه کرد و مهر ۹۴ ایشون به برادر دوستان شهیدش پیوست.


سوال اعضا
بهترین و بدترین خاطره شون از جبهه که نقل میکردن؟

ج_خاطرات مربوط به جبهه رو زیاد تعریف میکردن ولی بهترین و بدترینش رو نمی تونم بگم کدومه.
از جنگ سوریه هم که اصلا چیزی برای ما تعریف نکرده بودن و ما بعد از شهادت روایتهای مختلفی از شجاعت ایشون رو شنیدیم.
برای خود ما بهترین خاطره ای که از ایشون شنیدیم مربوط به فتح تپه قرین هست که براتون ارسال می کنم.

#خاطره
رسول عفراوی

همرزم شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند

بعد از عملیات پیروزمندانه‌ی رزمندگان و مدافعان حرم در منطقه «دیر العدس» برنامه بعدی بچه‌ها، آزادسازی «تل قرین» یا «تپه قرین» بود که یکی از حساس‌ ترین مناطق بود.
این تپه‌ی مهم و مرتفع، مسلط به کل منطقه و تعدادی روستا بود که چند سالی در اختیار نیروهای مسلح دشمن بود و همین امر، اهمیتِ آزادسازی تپه را دو چندان می‌کرد.
بعد از طرح‌ریزی عملیات و شناسایی توسط قرارگاه حضرت زینب (سلام‌الله علیها) برای آزاد سازی «تل قرین»؛ این عملیات توسط تیپ فاطمیون و تیپ مالک اشتر انجام شد.
فرمانده تیپ فاطمیون «ابو حامد» بود که در همین عملیات شهید شد. فرمانده تیپ مالک اشتر نیروهای سوری سردار شهید هادی کجباف معروف به «ابو سجاد» بود.
شهید مختاربند که در سوریه به «ابو زهرا» معروف بود، در قرارگاه حضرت زینب (سلام‌الله علیها) در سمت مسئول امور مالی و بنیاد شهدا و جانبازان قرارگاه فعالیت می‌کرد.
هنگام عملیات «ابو زهرا» به تیپ مالک اشتر مأمور می شد و به ما کمک می‌کرد.
بالا رفتن از تپه،آزادسازی و پاک‌سازی کامل تپه آنجا خیلی سخت بود.
بعد از تصرف کامل تپه، نیروها خیلی خسته بودند. غروب شده بود و هوا داشت تاریک می‌شد و باید برای نیروها خودی آب و غذا مهمات و پتو می‌بردیم.
هوا سرد بود و روی تپه هیچ سنگر یا پناهگاهی نبود. فقط یک سنگر بتونی دسته‌جمعی بود که برای محافظت از تپه ساخته شده بود و نمی‌شد همه نیروها را در آن مستقر کرد.
به دلیل خستگی نیروها کسی بالا نمی‌رفت. شهید «ا

بو زهرا» به شهید روزبه هلیسایی گفت: «ابو صادق» چند گونی می‌خواهم برای گذاشتن آب و غذا مهمات و پتو تا ببریم برای نیروهای که در بالای تپه مستقر هستند.
چند گونی پُر کردند. اما به دلیل خستگی کسی توان نداشت بالا برود. فقط دو - سه نفر همراه ایشان رفتند که آن ها هم به‌سختی بالا می‌رفتند.
«ابو زهرا» خیلی به آن‌ها روحیه می‌داد تا به بالای تپه برسند و با صدای بلند «یا زهرا» می گفت و بعد هم با بی‌سیم صدا زد: «یا زهرا....یا زهرا....
همه روحیه گرفتند تعدادی از نیروها آمدند کمک کردند و پشت سر «ابو زهرا» ‌رفتند.
ما هم با بی‌سیم‌های خود یا زهرا سر دادیم.
صحنه‌ای پر شور و معنوی خلق شد! چه صفایی داشت «یا زهرا» گفتنِ مجاهدانی که نه فقط شیعه؛ که سنی ، دروزی و مسیحی نیز بودند.
شعار «یا زهرایی» که «ابو زهرا» سر داد؛ عاشقانه و مدبرانه

س_تعریف از پدر شهید در یک جمله


ج_پدرم بزرگ مرد غیور روزهای سخت جهاد و شهادت بود که در آستانه ی شصت سالگی عاشقانه به سوی معبودش پرکشید.

سوال اعضا
بزرگترین دغدغه زندگیشون چی بوده؟؟


ج_اگر الان ببینمش فقط یه چیز به ذهنم میرسه و اونم اینه که
تا آخر عمر به وجودت افتخار می کنم که همیشه ابوزهرای شجاع من خواهی ماند و من تا زنده ام قصه شجاعت و غیرتت رو برای نوه هات تعریف می کنم

س_۱۹#تاریخ شهادتشون و محل شهادتشون رو عرض میکنید؟؟

ج_بزرگترین دغدغه شون کار فرهنگی و جذب نوجوانها و جوانها به مساجد برای تربیت سربازانی برای امام زمان بود.
و از هیچ کاری برای ساختن و آبادانی مساجد دریغ نمیکردن.
در دوره ای که مدیر بانک انصار هم بود بعد از اومدن از سرکار لباس کارگری می پوشید و به مسجد محل که خودش بانی ساخت اون شده بود میرفت و با زبان روزه پا به پای کارگرها کار میکرد تا محلی برای پایگاه بسیج محل و نماز جماعت در محل برپا بشه

تاریخ شهادتشون بیستم مهر ۱۳۹۴
در قنیطره سوریه

تشکر از لطف شما
ان شالله که لیاقت این تاج افتخاررو داشته باشیم.

س_۲۰#چطور از شهادتشون مطلع شدین؟؟؟



ج_مادر من تو اون ایام اهواز پیش پدرشون بودن.
روزیکه که خبر شهادت ایشون رو به همسرم دادن ایشون به من چیزی نگفته بود چون مریض احوال بودم و دکتر نوبت داشتم.
ولی من از حالات و رفتارهای ایشون فهمیدم که اتفاقی افتاده ولی هرچی اصرار کردم فایده نداشت.
چون تمام فامیل و اقوام ما خوزستان هستن ایشون بعد از اومدن از دکتر با چندتا از دوستامون تماس گرفتن که به منزل ما بیان.
وقتی اومدن من مطمئن شدم خبری شده و بالاخره دوستم خبر شهادت ایشون رو به من داد.


س_۲۱#مادرتون چطور مطلع شدن؟؟
واکنش اعضای خانواده چطور بود نسبت به شهادت پدر؟؟؟؟

ج_برادرهای مادرم خبر شهادت پدرم رو به ایشون دادن و اینو باید بگم که مادرم مثل کوه استوار بود و ما ندیدیم که اصلا بی تابی کنه و هیچ وقت در طول مراسم پدر آرامشش رو از دست نداد.
مادر و خواهرهای شهید  که خیلی بی تابی میکردن رو مادرم آروم میکرد.
ما از طرفی با تمام وجود افتخار میکردیم که پدر به این سعادت دست پیدا کرده و خوشحال بودیم که به آرزوشون رسیدن چون مردن در رختخواب واقعا برای ایشون نبود و حیف بود بعد از سالها جهاد ایشون به این صورت از دنیا بره ولی داغ ندیدن و نشنیدن صداشون غم بزرگی رو توی قلب ما نشونده بود که قابل توصیف نیست.

۲۲#میشه تاریخ وداع و ادرس مزار شهید بگین؟؟؟؟

ان شاءالله بی بی زینب خودش بهتون صبر عطا کند


س_شهید وصیت نامه ای هم داشتن؟؟؟
اگه داشتن برامون میفرستم

ج_بله ایشون دوتا وصیت دارن که یکی در ایران و یکی در سوریه نوشته شده که می فرستم خدمتتون.

🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼

#وصیت_نامه_شهید_مختاربند_به_دوستان


                 🌼 به نام خدا 🌼
:
🌼برگرفته از توصیه های شهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختاربند به دوستان

برادران بزرگوار در حال حاضر دشمن مثل زمان جنگ از روبه رو و با تانک و توپ و تفنگ وارد نشده است زیرا در آن جنگ شکست خورد و به جنگ پنهان و سرد کنونی روی آورد و اکنون با قاطی کردن حق و باطل افکار و عقاید بسیجیان و جان برکفان ولایت را هدف قرار داده است. درست مثل زمان حضرت علی(ع)در جنگ صفین که حق و باطل را برای اصحاب ایشان مشتبه کردند و نهایتاً جبهه ی پیروان امام شکست خورد.
از آنجایی که تاریخ -به فرمایش قرآن کریم -برای عبرت گرفتن آیندگان است و برای اینکه انسان مجددا به اشتباهات گذشته دچار نشود باید از عملکرد گذشتگان عبرت گرفت.
لذا طبق فرمایش مقام معظم رهبری الان هم در جنگ با دشمن اسلام و مسلمین هستیم با این تفاوت که شیوه ی جنگ آنها فرق کرده (مثل جنگ صفین)و باید هوشیار بود. آنجا که حق و باطل قاطی میشود و قرآن ها بر سر نی میرود باید حق را از میان تمام سیاه نمایی ها تشخیص داد تا گمراه نشد.
حدیث از معصوم داریم که دوران آخرالزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را  از مسیر خارج می کند و اصلا کار فتنه.؛  گرفتن


یاران وفادار حق و گمراه کردن آنها است. لذا گاهی میبینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده. از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
حدیث از معصوم داریم که دوران آخر الزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را از مسیر خارج می کند و اصلا کار فتنه، گرفتن یاران وفادار حق و گمراه کردن آنهاست. لذا گاهی می بینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده، از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
ولایت مانند ستونی است که همیشه و در همه ی بحران ها و مسائل پیش رو باید به او اقتدا کنیم و اگر در اقتدا به ولایت شک کردیم، همان کاری را انجام داده ایم که دشمن می خواهد و ایجاد شک و شبهه یعنی برانداختن تیرک خیمه ی جمهوری اسلامی.
در جریان مسائل انتخابات نیز افراد با هر مقام و مسئولیتی که هستند و با هر سابقه ای که دارند، باید طرز فکر، خطوط سیاسی و موضع گیری آن ها در مسائل سیاسی روشن بشود که در کدام جبهه قرار دارند و چقدر به خط سیاسی امام خمینی(ره) و امام خامنه ای نزدیکند. این مهم است!
در گرماگرم جنگ صفین یک نفر خدمت امام علی(ع) رسید و عرض کرد:《یا علی! من نمی توانم تشخیص دهم کدام جبهه حق است. در یک طرف شما که داماد پیامبر(ص) هستید و گروهی از صحابه قرار دارند، و در طرف دیگر معاویه که خال المومنین و کاتب وحی است و تعدادی دیگر از صحابه قرار دارند.》
امام علی(ع) به او فرمود:《مشکل تو این است که می خواهی حق را با افراد بشناسی و این غلط است. اول باید حق را بشناسی و بعد افراد را بر اساس آن بسنجی؛ ببینی که رفتار، حرف ها و افکار آنها با حق مطابقت دارد یا خیر. به این وسیله می توان تشخیص داد کجا حق و کجا باطل است.》

🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼

وصیتی که در ایران خطاب به دوستانشون نوشتن👆👆👆👆

🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿

#وصیت_نامه_شهید_حاج_حمید_مختاربند

خداوندا،شنیده ام که در آخر الزمان در شام اتفاقاتی رخ می دهد. همیشه در ذهنم بود که در آخر الزمان و زمان نزدیکی حضور امام مثل سال های گذشته باز هم در صف کسانی که هیچ نقشی در اصحاب امام زمان (عج) ندارند هستم، یا از کسانی که مثل زمان حضور امام خامنه ای، وقتی به شهری می رود مانند آدم های عادی باید کنار خیابان بایستم و از روی پیاده رو آقا را ببینم یا می شود من هم در صف یاران حداقل نزدیک آقا باشم؟
یا اینکه در زمان بعد از جنگ به فکر این بودم که فرصت و زمینه ی شهادت و در صف جهاد قرار گرفتن از دست رفت. آن موقع جنگ که معرفت شهادت را نداشتم و حال هم که زمینه ی جهاد و شهادت وجود ندارد. هر چند که همیشه می خواندم: در باغ شهادت باز باز است؛ ولی چطور و کجا معلوم نبود،که ناگاه در کمال ناباروری در حالیکه میلیون ها نفر در آرزوی شرکت در جهاد عراق، سوریه، لبنان و جاهای دیگر بودند، به خصوص آنهایی که از صف شهدا عقب افتاده بودند، می سوختند و  می ساختند؛ یکدفعه ورق برگشت و بعد از چند بار پیگیری به این و آن گفتم که اگر می شود من هم به عراق و سوریه بروم و در جهاد و در صف مدافعان حرم اهل بیت قرار گیرم و جانم را فدای حرم اهل بیت کنم. تا اینکه از میان این هما مشتاق شرکت در جهاد، اسم بنده ی حقیر انتخاب شد. آن هم نه یک ماه و چند ماه که دیگران هستند، بلکه حداقل یک سال!
خدایا چطور تو را شکر کنم؟ مرا با لطف و کرم خودت انتخاب کردی، توفیق شرکت در جهاد دادی، توفیق شرکت در جنگی دادی که طرف مقابل آن گردان هایی هستند به نام یزید، معاویه، شمربن ذی الجوشن و گردان عایشه؛ و این طرف شیعیان پاک باخته و جان برکف و عاشق.

خدایا زمانی که عمرم رو به پایان است و 59 سال سن دارم و دوران جوانی خود را گذرانده و بچه ها را سر و سامان داده ام؛ به من توفیق شرکت در جهاد داده ای که اگر باز لطفت شامل حال من شود، در این راه جانم را فدای حرم بی‌بی زینب کبری و دردانه ى اباعبدالله، بی‌بی رقیه خانم کنم و از این ماموریت برنگردم الا با شهادت، واقعا ممنونم. خدایا فقط مى توانم بگویم دوستت دارم با این همه نعمت.
 الحمدالله عدد امواج البحور، الحمدالله عدد لمح العیون، الحمدالله من الیوم الى یوم ینفخ فی الصور.
امام علی(ع) می فرماید: ان الله کتب القتل علی قوم و الموت علی آخرین کل آتیه منیته علی ما کتب الله له فطوبی للمجاهدین فی سبیله و المقتولین علی طاعته.
خداوند برای گروهی شهادت را مقدر کرده و برای گروهی دیگر مرگ را، و هر گروه تقدیری دارد که به سمتش می رود و از آن گریزی نیست. پس خوشا به حال مجاهدان و شهدای راه خدا.
خدایا یعنی ممکن است این بنده ضعیف و روسیاه هم در صف مجاهدان به حساب آید و این ماموریت را نردبان اوج او تا رسیدن به خودت قرار دهی؟ خدایا می دانم و اقرار می کنم که لیاقت آن را ندارم اما چشمم به لطف و کرم توست. خدایا اقرار می کنم نه لایقم نه قابل.
پدر و مادر عزیزم، همسر عزیزم، خواهران و برادرانم، فرزندان، عروس ها و دامادهایم، اگر خداوند لیاقت و

رود به این باغ را به من داد، یعنی اینکه رفته ام بهترین جای باغ جا گرفته ام تا شما برسید. البته مراقب باشید راه را اشتباه نروید، گم نشوید، راه باغ مشخص است! آدرس را همیشه در گوش ما تکرار کرده اند. منتظرتان هستم. اگر خدا نخواسته گاهی وقت ها منحرف شدید، به من ندایی بدهید، ان شاءالله می آیم، راه را نشانتان میدهم.(اگر صاحب باغ اجازه دادند.)

وصیت نامه سوریه که بیشتر خطاب به خانواده نوشتن👆👆👆👆

س،ممنونم
من واقعا ازتون عذرخواهی میکنم
ببخشید خیلی طولانی شد.
ببخشید که خیلی وقتتون رو گرفتم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی